![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « پرزیدنت گوفی»
به اين ترتيب که شما طبقهبندي فرموديد که رتبهي ما از ننهي قمر هم پايينتر رفت چون هنوز کلامي در اين مورد سر قلم نرفتهايم! البته از خدا که پنهان نيست از شما هم نباشد، خانه نشيني بيبي از بيچادري ست، يعني راستش اين لنگ نميدانم چه مرگش شده که هرکار ميکنم دو سرش به هم نميرسد که ببنديم و وارد گود شويم. بدون لنگ هم که روم به ديوار، خلاف ادب است. فلذا نقداً مثل پرده گرفتيم جلوي خودمان و لب گود ايستاديم، تا خدا چه خواهد. :-) آشپزباشي | September 28, 2007 10:52 AMمنظورم اجل بود...دیدید گفتم میپره...میبینید هنوز نیومده زدم یه چیششو هم کور کردم. علی | September 27, 2007 04:17 PMسلام جناب استاد. ما هر چی نوشتیم پرید که. باشه باز هم مینویسیم. نوشته بودیم که خیلی سرافرازمون کردید و باعث شرمندگی که به خاطر گرفتاری و ور رفتن به ای خونه جدید فرصت نشد بیاییم و تشکر کنیم. وب شما را اضافه کردیم و اگرچه همیشه میومدیم ونوشته های جالب شما را میخوندیم از این به بعد یه لنده ای هم میدیم. بعد هم نوشته بودیم حضور ما اینجو مثل ائ ضرب المثل شیرازیو برای شما نشه که میگه: از ای نمیترسم که بابام بمیره. از ای میترسم که اجا راه خونمو بلد بشه. مخلصیم و ارادتمند. علی علی | September 27, 2007 04:13 PMحالا شما one دقيقه صبر كن ببينيم چي ميشه ! mohi | September 26, 2007 11:46 AMحالا خوبه وایساد حرف زد. من گفتم حالا قهر میکنه میگه اینها به من توهین کردن!!!!!!!!!!! آورا | September 26, 2007 01:09 AMسلام نقنقوی عزیزم. بازم زدین توی خال. منم احساس میکنم بدجوری آب از سرمون گذشته... مرجان | September 26, 2007 12:46 AM |