« پرزیدنت گوفی»

September 25, 2007

ازنیویورک تایمزگرفته تا ننه قمر، درمورد حضوروسخنان پرزیدنت دردانشگاه کلمبیا افاضات فرموده اند. ماهم که ازنیویورک تایمز بالاترنباشیم ازننه قمرکمترکه نیستیم، پس واردگود می شویم:
پرزیدنت عا شق ایستادن درزیر پروژکتورهای ده هزارواتیست، تا دیده شود، تا شنیده شود، تا عکسش درروزنامه ها ومجله ها چاپ شود وحرف هایش درتلویزیون ها وشبکه های خبری دنیا دیده وشنیده شود . خوب ، دانشگاه کلمبیا هم این فرصت را به ایشان هدیه داد.
اما اشکال کاردراینجاست که پرزیدنت گوفی، گاف می کند.
معرفی ومقدمه ی رییس دانشگاه کلمبیا، مودبانه و مهرورزانه که نبود هیچ، توهین آمیزهم بود. درست!
بخشی ازاین توهین هم به ما ایرانی ها برمی گردد، چون هرچه باشد، او رییس جمهورایران است. شاید!
اما کلاه خودرا قاضی کنیم. کجای حرف های رییس دانشگاه کلمبیا نادرست بود؟
آخر می شود گربه درمورد حقوق موش صحبت کند؟
آخرمی شود گرگ درمورد حقوق گوسفند رساله بنویسد؟
آخرمی شود با دم خروس ازدهان بیرون زده، قسم حضرت عباس خورد؟
حالا گیریم که شد، مگر مردم کوروکروخرهستند که باورکنند؟
من فکرمی کنم، حالا که پرزیدنت گوفی ازاین جورجلسه ها دوست دارد، باید هرچه بیشتربرایش ازاین جلسه های پرسش وپاسخ گذاشت تا بیشترگاف کند.
ما که آب ازسرمان گذشته وپوست توهین خورمان کلفت شده، بلکه اینجوری این گاف ها یک افاقه ای بکند.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « پرزیدنت گوفی»

به اين ترتيب که شما طبقه‌بندي فرموديد که رتبه‌ي ما از ننه‌ي قمر هم پايين‌تر رفت چون هنوز کلامي در اين مورد سر قلم نرفته‌ايم!

البته از خدا که پنهان نيست از شما هم نباشد، خانه نشيني بي‌بي از بي‌چادري ست‌، يعني راستش اين لنگ نمي‌دانم چه مرگش شده که هرکار مي‌کنم دو سرش به هم نمي‌رسد که ببنديم و وارد گود شويم. بدون لنگ هم که روم به ديوار، خلاف ادب است. فلذا نقداً مثل پرده گرفتيم جلوي خودمان و لب گود ايستاديم، تا خدا چه خواهد. :-)

آشپزباشي | September 28, 2007 10:52 AM

منظورم اجل بود...دیدید گفتم میپره...میبینید هنوز نیومده زدم یه چیششو هم کور کردم.

علی | September 27, 2007 04:17 PM

سلام جناب استاد. ما هر چی نوشتیم پرید که. باشه باز هم مینویسیم. نوشته بودیم که خیلی سرافرازمون کردید و باعث شرمندگی که به خاطر گرفتاری و ور رفتن به ای خونه جدید فرصت نشد بیاییم و تشکر کنیم. وب شما را اضافه کردیم و اگرچه همیشه میومدیم ونوشته های جالب شما را میخوندیم از این به بعد یه لنده ای هم میدیم. بعد هم نوشته بودیم حضور ما اینجو مثل ائ ضرب المثل شیرازیو برای شما نشه که میگه: از ای نمیترسم که بابام بمیره. از ای میترسم که اجا راه خونمو بلد بشه. مخلصیم و ارادتمند. علی

علی | September 27, 2007 04:13 PM

حالا شما one دقيقه صبر كن ببينيم چي ميشه !

mohi | September 26, 2007 11:46 AM

حالا خوبه وایساد حرف زد. من گفتم حالا قهر میکنه میگه اینها به من توهین کردن!!!!!!!!!!!

آورا | September 26, 2007 01:09 AM

سلام نقنقوی عزیزم. بازم زدین توی خال. منم احساس میکنم بدجوری آب از سرمون گذشته...

مرجان | September 26, 2007 12:46 AM












اطلاعات ضبط؟