« برعکسولوژی»

September 27, 2007


یک تقه ی ملایم روی گل آفتابگردان کارسازی فرمائید تا خدمتتان عرض کنم

فمینولوژی

بمانعلی عاشق زنش بود. به جزاو با هیچ زنی نبود. به حرف های زنش گوش می کرد. هوای اورا داشت. درخانه کمکش می کرد. به زنش اعتماد داشت ودرکارهایش چون وچرا نمی کرد وازاو ایراد نمی گرفت با وجود گذشتن بیش از بیست سال زندگی مشترک، هنوزهم اگردوروز زنش را نمیدید دلش برایش تنگ می شد. هنوزهم دوست داشت دست زنش را درخیابان بگیرد وهروقت فرصتی بدست می اورد اورا ببوسد.
اما زن بمانعلی به او اعتمادنداشت. خرده گیری می کرد. اکراه می کرد. ایراد می گرفت.
بمانعلی نزد همگان به عنوان مردی زن ذلیل و غیرقابل اعتماد وپخمه شناخته می شد.

ماسکینولوژی

ممل چپ وراست زنش را متلک باران می کرد. هرفرصتی که پیدا می کرد دستی به سروگوش زنان دیگرمی کشید. درخانه جزامرونهی کاری نمیکرد. معمولاً با ایده های زنش مخالف بود. دوست نداشت خیلی دوروبرزنش بپلکد. سالی یکی دوبار با خانواده اش به سفری داخلی وخارجی میرفت. مهمانی میداد. خرج می کرد.
زنش اما خیلی هوای اوراداشت. همیشه ازاو تمجید می کرد. تا ازراه می رسید تروخشگش می کرد. غذای گرم ودسراورا فراهم می کرد. خودرا به او می چسباند وابرازعلاقه می کرد.
ممل را همگان به عنوان مردی خانواده دوست ونمونه وسربراه ونجیب وایده آل می شناختند.

نقولوژی

خدا یه جوشانس بده

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « برعکسولوژی»

خوب دیگه اصلش هم همینه عمو..

من | September 28, 2007 04:24 PM

با درود به نق نقوی عزیز
عزیز این پست از سواد اکابر من یه کم بالاتر بود
درست نفهمیدم .... ولی بنظر میرسه منظورت اینه که برای تظاهر به آدم خوبی بودن اول باید حیوون بدی باشی... آره؟

ورجاوند | September 28, 2007 04:41 AM

شانس کفایت نمی‌کند، خرد و واقع بینی نیز لازمه‌ی کار است به باور من.مگر نه خوانده‌ایم که هر کنشی را واکنشی است، مساوی و مختلف‌الجهت؟

عمو اروند | September 28, 2007 02:09 AM

عجب حکایتی!! همین دیگه کار دنیا برعکسه!!

بايرامعلی | September 27, 2007 10:28 PM












اطلاعات ضبط؟