« عصرطلایی تلویزیون – 5»

October 28, 2007

حالا که ازبرخی ازسریال های خارجی (آمریکایی) عصرطلایی تلویزیون یادکردم بد نیست برای تجدید خاطره ازچند تا ازسریال های ایرانی آن روزگارنیز یادی کنیم:

اختاپوس:
"اختاپوس" به گمانم ازاولین کارهای مشترک پرویز صیاد وپرویز کاردان بود. عده ای از آدم های مختلف که ظاهراً نماینده ی تیپ های مختلف اجتماع بودند، هفته ای یکبار درانجمنی به نام اختاپوس (که برگرفته ازحروف اول کلمات یک جمله بود) دورهم جمع می شدند وحرف می زدند. سریال طنزی که روابط عوام فریبانه و مردرندانه برخی ازمردم اجتماع آن روزرا به تصویر می کشید.
پرویز صیاد، پرویز کاردان، مرحوم صادق بهرامی، سیروس ابراهیم زاده، نوذرآزادی وشهنازتهرانی به ترتیب نقش کارآکترهایی به نام های حسن بلژیکی، مهندس، استاد، دکتر، قاطبه، وسامانتا (رقیه) را دراین سریال بازی می کردند.
تیپی که برای اولین بار دراین سریال معرفی شد وبعدها به شدت گل کرد، "قاطبه" با نقش آفرینی زیبای "نوذرآزادی" بود که درموردش جداگانه خواهم نوشت


سرکاراستوار:
"سرکاراستوار" نیزازسریال های طنز قدیمی وطولانی تلویزیون ملی ایران بود که سال ها هفته ای یکبارمردم را درپای تلویزیون می نشاند وپخش تکراری آن دربرنامه های نیمروز تابستانی نیز طرفداران فراوانی داشت.
نقش سرکاراستوار را مرحوم عبدالعلی همایون بازی میکرد. مامورژاندارمری روستایی درجای نامعلومی درایران که با نقشه های هوشیارانه ای که طرح می کرد ونام آن را "پولتیک سرکاراستواری" می نامید، خلافکاران را دردام می انداخت.
این سریال که بسیاری ازبخش های آن نیز دست پخت پرویز صیاد وپرویز کاردان بود، تیپ های ماندگاری را درتلویزیون ایران خلق کرد که بعد ها هریک برای خود سوژه ی سریال ها وحتی فیلم های سینمایی بسیارشد. معروف ترین این تیپ ها، صمد (صمدآقا) با بازی پرویز صیاد (وتیپ های اقماری او ازجمله ننه آغا، قوچعلی، لیلا، باقرزاده، کدخداو...) وکرمعلی خان ومرادبرقی با بازی پرویز کاردان بودند.

خانه بدوش
خانه بدوش را پرویزکاردان برمبنای یکی ازکاراکترهای سریال سرکاراستوارساخت ودرآن سال ها میان مردم بشدت گل کرد. "مرادبرقی" آدم یک لا قبای خانه بدوشی بود که با ابوطیاره ای قراضه که نام آن را "یاقوت" گداشته بود، درخیابان ها می گشت وتعمیرات برق خانه هارا انجام میداد. گدارش به خانه ای افتاده بود که جعفر آقای بازاری پولدار با هفت دخترش درآن زندگی میکردند وطبق معمول عاشقانه های بازاری، عاشق دخترکوچیکه (محبوبه) می شود وباقی قضایا.
شبهایی که این سریال ازتلویزیون پخش می شد، خیابان های تهران خلوت بود.

دایی جان ناپلئون
دایی جان ناپلئون، کار بی همتای ناصرتقوایی بیگمان یکی از بهترین سریال های تاریخ تلویزیون ایران است که چون قبلاً درموردش نوشته ام اینجا یکباردیگرخاطره خوبش را تازه می کنم.

آقای مربوطه
آقای مربوطه یک سریال طنز چند دقیقه ای بود که بهزاد اشتیاقی هرشب یک قسمت ازآن را می نوشت وبا بازی خودش وهمسرش (فرشته مهبان) بعد ازاخبارساعت 9 شب ازتلویزیون پخش می شد. بیشتر قسمت های این سریال به انتقاد ازاوضاع واحوال اجتماع آن روزها (تا جایی که سانسورشاهنشاهی اجازه میداد)، ازقبیل گرانی وخرافات وتعارفات واین قبیل مسائل می پرداخت.
درهنگام تهیه وپخش این سریال من دانشجو بودم وبه صورت پاره وقت درتلویزیون ملی ایران کارمیکردم. درتلویزیون می گفتند که بهزاد اشتیاقی برای نوشتن وکارگردانی هرقسمت ازسریال آقای مربوطه پانصد تومان دستمزد می گیرد که درآن سال ها رقم خوبی بشمارمیرفت.


موسیقی (تقه روی عکس اول): ملودی ترانه ی ساقی با اجرای گیتار بهمن باشی

پ.ن.: باشه عیب نداره حالاکه این بلاگ رولینگ مارو تحریم کرده ما هم اصلن محلش نمی ذاریم (ناچاراً)

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(8)
غرغرهای دیگران در مورد « عصرطلایی تلویزیون – 5»

اولین سریال مسهود اسدالهی " آدم و حوا " نام داشت و در ادامه نام پیوند را انتخاب کردند که ادامه "آأم وحوا " بود . انیمیشن بامزه ای هم از ماری که آدم را اغوا به خوردن سیب میکنه داشت

فرهاد پیرمانی | May 14, 2011 04:38 PM

سلام دمتون گرم من اولین باره این سایت رو میبینم اگر عکس قدیمی دارید برام بفرستید

با تشکر

حسین | February 18, 2009 01:10 PM

اسداللهی چند تا سریال داشت که قدیمترینش پیوند بود به گمانم که نصرت کریمی کارگردانی می کرد. اين که می گم میشه سال چهل و نه يا پنجاه. اسداللهی بازی داشت فقط. اما اين اخری ها خودش سریال داشت که خوب یادم نیست اسمش طلاق بود يا اينکه يه اهنگ گوگوش رو تيتراژش بود به همین عنوان يا چیزی تو اين مايه ها. هر چه بود يادمه يه جيپ سوار می شد تو اين سريال و خلاصه" نقش" خيلی مدرن و انتلکتوئل مآبانه داشت (برای اونموقع البته) عکاس بود به نظرم يا شايد هم خبرنگار
....
حالا از همه اين ها گذشته اخوی جان ما تازه مرحمتی شما را در ايميل باکس "سابق"مان کشف کردیم. آن هم به تصادف محض. قربانت گردم اين آدرس ما را در دفترچه آدرست تصحيح بفرما تا ما شرمنده‌تر از اينی که هستیم نباشیم. آدرس ايميل توی بلاگم هست. اين آدرسی که موقع کامنت گذاشتن اينجا می‌نویسم چرت و پرت است و در واقع ايز به گربه گم می‌کنم که تازه باز هم بی فایده ست چون علی رغم همه اين جنقولک بازی ها بازهم يکسره باکس مربوطه پر از اسپم می‌شود.
باز هم تشکر از کادوهای گرانقدر حضرتعالی :-)

آشپزباشی | October 29, 2007 04:18 PM

مرجان جان
عصرطلایی تلویزیون ما تا اوایل نیمه ی دوم دهه ی هفتاد میلادی بود وبه انقلاب نرسید. ولی ممنون که از سریال های بعدازانقلاب هم یادکردی
عمو اروند عزیز
مسعود اسداللهی هم یک سریال درهمان زمان داشت که نامش را فراموش کرده ام.
علی جان دم شمو گرم که تکمیل تروبهترازمن سریال هارا یادکردی
شهربانوی عزیز
ممنون ازشما

نق نقو | October 28, 2007 08:47 PM

یاد آن روزها به خیر و دم شما گرم که به آن دوران سفر کردم . پستهای قبلی را هم خواندم و قسمتهائی از فبلمها رو دیدم . واقعن که دست شما درد نکند .

شهربانو | October 28, 2007 02:59 PM

آی نق نقو. ای ول. دمت گرم. خود خودشه. بله کاملا این دوره همون نوجوانی ما هست و تلویزیون. شب های یکشنبه ساعت هشت شب آلاخون والاخون بود. شب های دوشنبه سرکار استوار بود. شبهای سه شنبه مراد برقی بود. شبهای پنجشنبه خونه قمر خانم بود و میخک نقره ای فرخ زاد. یک هفته در میون هم قریب افشار میمومد و ای آخری ها هم شبکه صفر خیاط باشی. عصر جمعه دیگه میشد شو چشمک و شش و هشت داریوش. ساعت هشت شب که میشد خیابونها خالی میشد. تو شیراز میگفتن اگر ساعت هشت شب مریض شدید و باید میرفتید بخش اتفاقات بیمارستان اجلتون دیگه رسیده. چونکه نه دکتری پیدا میشه که به دردتون برسه و نه اصلا آمبولانسی هست که بیاد دنبالتون. دندتون نرم. درد بکشید تا بشه ساعت نه و تا مراد برقی تموم بشه.

علی | October 28, 2007 11:34 AM

من فکر می‌کردم آقای مربوطه را اسدالله‌زاده تهیه و اجرا می‌کرد و شاید هم برنامه‌ای مشابه آن بود.
ولی اختاپوس همان‌طور که تو پاره وقت کار می‌کردی، من پاره‌وقت دیدم، چون من هم دانشجو بودم و تلویزیون نداشتم.
اما مراد برقی را تقریبن همه‌اش را دیده‌ام و دائی‌جان ناپلئون را نیز بعد از انقلاب و در اینجا دیدم. آخر آن روزها ما خیلی انقلابی بودیم و این نوع فیلم‌ها را نمی‌پسندیدیم.

عمو اروند | October 28, 2007 10:19 AM

سلام نقنقوی خوبم...از بین این سریالها، دائی جان ناپلئون رو هر دفعه میبینم لذت میبرم... هنوزم گاهی با خانواده میشینیم دور هم و دی وی دی شو میذاریم و همه از بزرگ و کوچیک حتی خواهر زاده هام که تین ایجر هستن باهاش ارتباط خیلی خوبی برقرار میکنن! البته بعد از انقلاب هم کارای خوبی ساخته شد که بهترین ها ش ساخته خانم مرضیه برومند بود مثل آرایشگاه زیبا، خودرو تهران یازده، هتل، ارثیه آقای نیکبخت، و حتی سریال کودکانه زی زی گولو! دیدم حیفه اسم ایشون رو نبریم وقتی صحبت از سریالهای تلویزیونی داخلیه! البته میدونم که احتمالآ شما برنامه داشتین که بعدآ سر فرصت برین سراغ کارهای بعد از انقلاب ولی مو منت آقا!!! مومنت!!

مرجان | October 28, 2007 01:05 AM












اطلاعات ضبط؟