
درسی امین سالگرد ازدواج، کلاغ خان برای کلاغ بانو رنگ موی پرکلاغی ابتیاع نمود. کلاغ بانورا خوش نیامد وبه تندی بقارید که: "بعد ازسی سال هنوزهم عوض نشده ای، دریغا که عبث بیم آن داشتم تا ترا اصلاح کنم"!
کلاغ خان نیز بقارید که: "چه عجیب، من هم انتظارداشتم که تو هرگزعوض نشوی وهمانگونه بمانی، حال آنکه تو دیگرآن غلاغک موشی من نیستی"!
کلاغ بانو بگفت پس این به آن در!
کلاغ خان بگفت: درنمی شود 0
طوطیی مرغ مینا را طعنه همی زد که: شعرهایت را قبلاً درجایی خوانده ایم. او گفت لابد تو همان هستی که با نام مستعار شکرشکن دروبلاگم کامنت می گزاری!
جوجه مرغابی به امورنق نق وپرچانگی اهتمام بسیار نمودی. کلاغ خانِ معلم برافروختی ونوک منقاراو بچیدی با مقراض. جوجه مرغابی بس ملول گشتی اما فتان ببودی وپیش خودگفتی داد خود بستانم. آنگاه به صبرجزیل ووجوهات عظیم وتلاش وافر خودرا درزمره ی سوپراستارها رساندی وآنگاه بودی که منقارکوتاه وسربالا مدروزگشتی ودخترکلاغ خان معلم که یکی یکدانه بودی، همه پس انداز پدررا صرف جراحی پلاستیک نمودی تا منقارخود کوتاه نمودی ودل جوجه مرغابی خنک.
موسیقی:
Its 5 O'clock, by Demis Rousos