
بزغاله ای درضلع شرقی پارک شهر، به تقلید ازاسپیکرز کورنرهایدپارک (*)، برروی کرسی رفته عینکی ته استکانی برچشم نهاده ریشی می جنباند ودرمزایای شیر بز می بعید. ناگاه عده ای از سربازان گمنام بسیجی بروی فرود آمدندی همچون اجل معلق و وی را تخت الحفظ بردندی بدانجا که عرب نی بیاندازد. سه روزکه آب خنک اورا خوراندندی، تفهیم اتهام شدی که برخلاف آقا سخن براندی گزاف.
(*) Speakers Corner
گوشه ای دریکی ازاضلاع هایدپارک لندن که خلایق برکرسی روند وهرچه دل تنگشان خواهد بگویند
گوساله ای تین ایجر موهای بین دوشاخ را آناناسی بیاراستی و درراسته ی جردن با گرل فرندش سم درسم دل بدادی ونگاری وهزارلا ستاندی. ناغافل لشگرجرار امربه معروف ونهی ازمنکر برآنها فرودآمدی وعیششان منغص نمودی بدفرم! گوساله فغان برآورد کای برادران خود همی بینید که من گوساله ای بیش نیستم ولاادری قوانین! مرا مفری بنمائید ازاین دام.
برادران چشمکی نثارنموده بفرمودند: متعه نامه دارید؟ گوساله بنالید که خیر، لاکن صیغه اش را بخوانید به چند درهم؟
القصه برادران درازای اخذ وجوهاتی معقول صیغه محرمیت را جاری وبیضه ی فسادرا برکندی.
گرگ وزیرمالیه بودی وروباه وزیرعدلیه. وجوهات نفط وعوارض همی گردآوردی ونزد شیرتقدیم نمودی. شیربفرمود ای گرگ این خزانه تقسیم همی نمای. گرگ گفت: ده نه شمارا وده یک مابندگان را ای سلطان. شیر غضب بفرمود وبه یک ضربت سرگرگ ازتن جدا نمودی. آنگاه روباه را فرمود ای روباه تو تقسیم همی نمای. روباه بگفت ای سلطان آنچه وجوه است مرسلطان را ودعا گویی ازبهرما. شیر بفرمود بارک الله ای روبه، حقا که وزیرعدلیه مایی، این تقسیم عادلانه ازکه آموختی؟ روبه بگفت: از سر بریده ی گرگ قربانت گردم! (نقل ازمنابع کهن با دخل وتصرف)
موسیقی: نانسی عجرم