![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « شهروند سیاره ی آبی »
دفعه ی دوممه که امروز میام و میبینم هیچی ننوشتین. کجائین پس؟ درست نیست آدمو اینجوری خمار میذارینا!!! مرجان | November 5, 2007 05:22 AMمهم اينكه آدم يادش نره چي دوست داره و چي ميخواد انجام بده .شده گوشه ذهنش هم نگه داره بايد اين كار بكنه چون اينطوري بلاخره يه روزي موقيعتش جور ميشه ! آقاجان سفر بیخطر. به شیخ سلام ما رو هم برسون و بگو اين پارتی قبلی که فرستاده بود يه پونزده کارتنش آبديده بود مچبور شدم نصف قیمت بدم بره. برای ماه دسامبر جبران کنه یه جوری. خودت که بهتر میدونی، دم نوئل برهکشون ماست. هر گلی به سر خودمون بزنیم باید توی اين آخر سالی بزنیم چون بعدش بازار میشینه کف (يا شایدم میخوابه کف!؟) و خلاصه کار و بار کساد میشه. بهش بگو فلانی گفت ما را دریاب. انشالله با دست پر برمیگردی. منتظریم آشپزباشی | November 3, 2007 09:02 AMنقنقوی عزیزم...من هم دلم برای دیدن جاهای تازه پر میکشه. امسال برای خودم تصمیم گرفته ام حتمآ دو سه جای دیدنی در خود ایران رو که تا حالا ندیده ام، برم. از جمله ماسوله و اصفهان (که توی بچگی رفته ام و چیز زیادی ازش دستگیرم نشده!). باشگاهی بنام باشگاه طبیعت وجود داره که هر ماه در خانه هنرمندان جلسه ای دارن و غیر از کلاسهای تورلیدری و...خیلی عالی، یکسری سفربه جاهای خیلی بکر ایران هم دارن که من تازه کشفشون کرده ام و اگه خدا بخواد میخوام باهاشون همسفر بشم! فعلآ که فصل سرما داره میاد و فکر نکنم خیلی بشه اینور و اونور رفت....چقد وراجی کردم! ببخشین... مرجان | November 2, 2007 11:45 PM |