« نصایح الوحوش – 6»

December 09, 2007

گوسپندان بسیاردرچراگاهی تُنُک درآرام شهر سفلی می چریدند تا مرایشان را یک یک نوبت پخ پخ فرارسد وسلاخی آب درگلویشان ریزد وکارد برگلویشان بمالد تا زینت بخشند سفره ای را.
تا این که گوسپند نری که اورا "کله قورمه" می خواندند بنای شرارت آغازید که: مراین سگ گردن کلفت گله را ازمیان باید همی برداشتن.
گوسپندان باوقارسربراه ومکتبی با بعبعی جانسوز وآرام ودلنشین مروی را گفتند: شرارت مکن کاین سگ نگهبان گله باشد ومارا ازشرنگاه جانسوز ودندان استخوان سوز گرگ درشب های سرد زمستان، محافظت همی فرماید.
کله قورمه بغرید وبگفت شمایان گوسپندانی کوروبی خردبیش نیستید ونمی بینید که اگر این سگ محافظ ماست پس چگونه است که ازاستخوان های تن ما ارتزاق همی نمودی شب وروز؟
وازاین دست سخنان کفرآمیز چندان بگفتی که نم نمک درایمان گوسپندانه گله تزلزل پدیدارشدی. ودراین اوقات بود که بزغاله ای ازواحد اطلاعات گله راپورت بدادی وروزدگر کله قورمه برسفره ای طعام شدی واستخوانش نصیب نگهبان گله.
لیکن نام ویاد او درلالایی میش ها برای بره ها بماندی.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « نصایح الوحوش – 6»












اطلاعات ضبط؟