« بوی گند نفس اژدهای چین به جای عطرنفس حافظ »

January 08, 2008

شیرازنامه 2: ونیمه خالی!

شاید خیابان کریم خان زند درشیراز روزی نشان ازعطرنفس حافظ داشت، شاید روزی پراز صفای خلوت دلخواسته بود، شاید روزی دلبران ودلبرکان دست دردست درآن هوای دلپذیر می خرامیدند وشعر حافظ را تجلی می بخشیدند که: "شیراز معدن لب لعل است وکان حسن"، شاید کنارگذرهای این خیابان آن قدرخیال انگیز بود که نام عطری را "شبهای شیراز" بگذارند.
اما درآن دوسه شبی که بعد ازسال ها دراین خیابان پرسه زدم، جز بناهای زشت دولتی (بانک ها، اداره ها، پادگان ها، بسیج، سپاه، قرض الحسنه، آموزش نظامی، القدس، الزهرا، زینب، القارعه، ال ....)، رانندگانی که درجهت خلاف بلوارمی راندند وبعد ازساعت ده شب گویا ایستادن درپشت چراغ قرمزراجرم می دانستند و آبهای بویناک جوی های دوسوی خیابان، تنها گند نفس اژدهای چین بود که ازدهانه فروشگاه ها، دست فروش های بساط گسترده درپیاده رو و حتی آرایش لباس وسرو صورت و موی و اطواردخترکان وپسرکان برمی خاست.
حتی هتل های این راسته هم فارغ ازتعداد ستاره هایشان بیشتر رفتارشان دولتی بود ونشانی ازمشتری سالاری (که آدم دراین نگین شهرهای توریستی ایران انتظاردارد) به چشم نمی خورد.
دراین خیابان خیلی گشتم تا توانستم عکسی بگیرم که نشانی ازهویت شیراز را درآن بیابیم.

بقیه عکس ها، چنانچه می بینید، همان حال وهوای نفس اژدهای چین را دارد. یااین که نکند من فسیل شده ام؟



 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(8)
غرغرهای دیگران در مورد « بوی گند نفس اژدهای چین به جای عطرنفس حافظ »

آقا مبارکه .میگم پیدا نیست .پس عروسی اقازاده بوده. شیرینی ما چی میشه؟ :))

بایرامعلی | January 9, 2008 04:36 PM

خوب عروس دار شدنت مبارک باد. بچه ها بزرگ می‌شوند و ما پیر و پیرتر و آن‌گاه که نواده‌ها دور و برمان پر کند ، دنیای پدر بزرگی دنیای دیگری خواهد بود.

عمو اروند | January 9, 2008 10:36 AM

من که نه قبلش را دیده بودم و نه حالایش را دیدم.
****
راستی به جان خودم من آپ میکنم فقط بلاگ رولینگ با من سر جنگ داره

آورا | January 9, 2008 07:47 AM

واي نق نقو جانم،
جاي منو تو شيراز خالي کن... نمي دوني چقدر دلم براي اونجا تنگ شده...
دستت درد نکنه از عکسها...يک عکس هم از فلکه گازو !! و تپه تلويزيون مي ذاشتي، کلي نوستالژي تر مي شدم... قصرالدشت و زرگري رو که ديگه نگو...
بي زحمت بجاي من پالوده هم بخور... حالا يک همبر گوشت گرم با سس دلخواه هم خوردي ايراد نداره!!!

غزل | January 9, 2008 05:55 AM

نقنقو جانم...خوشا شیراز و وضع بیمثالش!

مرجان | January 9, 2008 04:00 AM

نه نق نقو جان شما فسیل نشدی ؛ واقعا همین طوره ؛توی شهر ما نمای زیبا و دلنشین آجر جای خودش رو با آلمنیوم و شیشه عوض کرده .

فرشته | January 9, 2008 03:37 AM

فکر می کنم همه ی شهرهای ایران همین حال و روز را داشته باشند.

بیلی و من | January 9, 2008 02:11 AM

1- به وطن خوش آمدی عمو
2- جای من خالی !!!
3- این اژدها داره با کمک خرس همه ایران رو می خوره عمو

مَتَتي | January 8, 2008 10:01 PM












اطلاعات ضبط؟