« گوسفند زنده »

January 17, 2008

دریکی ازروزهای برفی تهران، سوارتاکسی شدم تا برای سبکی دل سری به بهشت زهرا بزنم. راننده که بیست وشش هفت ساله می نمود، با دست راست فرمان را گرفته بود وازسمت راست بزرگراه به سمت چپ وبالعکس ویراژ می داد وتیک آف می کرد وناگهان می زد روی ترمز. همزمان با دست چپ هم تند تند روی کی برد موبایلش ظاهراً مشغول ارسال اس ام اس بود، گاهی نیز فحشی نثار راننده بغلی یا جلویی می کرد وهمراه همه این ها آه وناله اش بلند بود که:
"گفتن باس ماشینو گازسوزش کنیم، کلی خرج کردیم گازسوزش کردیم، زد سرسیلندو ترکوند پونصد تومن خرجش شد، حالا میگن باس ازرده خارجش کنی، آخه پولمون کجا بود نامسلمونا! مادرم مریضه باس هرسه روزیه آمپول بزنیم صدوبیس هزارتومن. اونجام که کارمندم تا سه ماه پیش ماهی صدوبیس ساعت اضافه کارمقطوع بمون میدادن تا به یه زخمی بزنیم حالا احمدی نژاد میگه حرومه قطعش کردن. ماموریت می رفتیم صدوبیس هزارتومن میدادن حالا کردنش بیست وسه هزارتومن خوب مگه خرمغزمو جویده برم ماموریت با پولش سه تا شونه تخم مرغ نمیشه خرید. اصن میدونی چیه آقا ما آدما همه مردیم، جنازه متحرکیم دورازجون شما"
درهمین حال واحوال ویراژی به سمت راست بزرگراه داد و دیدم سه نفر درکناربزرگراه ایستاده وتابلوهایی مقوایی دردست گرفته اند که رویش نوشته شده بود "گوسفند زنده" !

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « گوسفند زنده »

جالب بود

maziar | January 18, 2008 05:55 AM












اطلاعات ضبط؟