بمانعلی مثل خرتو گل مونده بود. روزوشب بز می آورد. رفت روان درمانی. دکتر بهش گفت دوات نامزدیه! بمانعلی فکرکرد دکترازخودش قاطی تره.
پرسید دکترچی؟
دکترگفت عزیزم انتخاباتو میگم. برو واسه نمایندگی مجلس نامزد شو. شورای نگهبان صلاحیتتو رد می کنه، هم معروف می شی هم خوشنام. سیل پیشنهادات کارآبرومند و پرحیثیت روسرت آوارمیشه. دیگه وقت غصه خوردن هم پیدا نمی کنی تازه ممکنه یه پناهندگیی چیزی هم نصیبت بشه!
بمانعلی دید دکتره بد هم نمیگه ها! رفت یه قرض وقوله ای کرد وثبت نام کرد.
ازقضای ربانی زد وشورای نگهبان صلاحیتشو تائید کرد!
آقا بمانعلی رو میگی؟ کارد میزدی خونش قاچ می خورد!
رفت که پاچه دکترو بگیره که آخه نامرد این چی بود تو پاچه ما گذاشتی؟
دکترگفت: ببین بمان جان، بدم نشد واللا، اگه رد صلاحیت می شدی امکان داشت واسه آخرتت خوب باشه، اما حالا که تائید صلاحیت شدی دنیات حکماً تضمینه!