« نصایح الوحوش – 9 »

February 17, 2008

"همزمان با صدور مجوز پرورش تمساح در استان گلستان، اعلام شد که سازمان دامپزشكی كشور نسبت به نظارت بر ذبح شرعی آن اقدام خواهد كرد."

حکایت
آورده اند که شیخی آتشین مزاج دردیاری دور دلبرکی بومی را برای آبتنی مشترک در رودخانه ای صیغه کرد. به محض این که مقدمات برافراشتن عَلَم دیانت درسرزمین های دوردست کفر فراهم گردید، ناگاه تمساحی عظیم ازدل رودخانه سربرآورد. دلبرک جیغی جانفرسا برکشید وازهوش برفت وعیش شیخ منغض همی بگردید.
شیخ به چستی چوبی برگرفت ودردهان تمساح همی فروبرد ومراورا بگفت: ای ملعون ناغص عیش فی الفور به قعرمغاک تیره کفرخود بازگرد ورنه کاری کنم که اخلاف وفرزندانت برروی زمین روزخوش نبینند والی الابد به شکرخوردن وقندشکستن زیادی آه ازنهادشان برآید.
تمساح پوزخندی کروکودیلانه برلب آورد وچوب را تف کرد وران دلبرک به نیش کشید وببرد.
این ببود تا شیخ برمسند امور نشست وفتوا صادرهمی فرمود که تمساحان شیشک را چنانچه ذبح شرعی همی گردند گوشت حلال و پوست چرمی وزین وکباب دنبلان ناجی قوه باه وویاگرایی مجرب همی ببودی.
تمساح پیر به بارگاه شیخ شدی وعجزولابه فراوان نمودی وشکروافربخوردی مع الاسف دردل شیخ راهی نبود.
وزان روز بود که درکنارگذرهای شوارع ام القراء خلقی بایستادی با تکه مقوایی دردست که برروی آن نوشته بودی: "تمساح زنده موجوداست" ودرمنوی رستوران های آن کباب دنبلان وجگرودل تمساح درزمره مزه های اگزوتیک جای گرفتی.

موسیقی: "حاجی" با صدای هنرمند عزیز فرامرز آصف
عکس: کروکودیلی درمزرعه پرورش مربوطه درجنوب کلرادو، از نق نقو

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « نصایح الوحوش – 9 »

ای بابا...آبتنی کردنم صیغه میخواد؟

مرجان | February 19, 2008 01:14 AM

چه نیکو بنبشتی ای شیخ که سزای تمساح چه از نوع گلستانی و چه از نوع تمساح یزدی!! که اشک بیهوده ریزد همین باشد.

بایرامعلی | February 18, 2008 10:04 PM

حالا هی به من و مرحوم سهراب بخندید
و پروژه های دست اول ما را که 17 سال پیش
اعلام شده بود رد کنید

kamran | February 18, 2008 02:43 AM

بسی لذت بردیم از خواندن نوشته شما...

alma | February 17, 2008 10:02 PM












اطلاعات ضبط؟