![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « دل بارانی »
اهلش نیستی حالا خوشکل هم بود نقنقو جانم...خوب شد نرفتین زیر بارون...ممکن بود بچائین...یادمه 7-8 سال پیش با دختر خاله ام توی پارک ملت زیر باران بهار موندیم به هوای اینکه "زیر باران راه باید رفت" و تا فیهاخالدونمون خیس شد...بقول یکی از بچه ها: زندگی به ضرب شعار! در دل من چيزی است ، مثل يک بيشه نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه. دورها آوايی است ، که مرا می خواند مرا بیاد فیلم " آواز در زیر باران" انداختی. عمو اروند | February 3, 2008 10:42 AMآقا بعضي وقتها بايد دل رو به دريا زد چون شايد ديگه فرصتش پيش نياد . mohi | February 3, 2008 03:41 AMنق نقو جان بسی غبطه خوردم به دخترک ... امروز صبح که میاومدم شرکت برف شدیدی می بارید خیلی دورتر از محل کارم پیاده شدم و برف پیمایی کردم ولی نه مثل دخترک ... با وجود مقنعه و .... alma | February 2, 2008 09:30 PM |