بعضی وقت ها یک لحظه آنقدر کش پیدا می کند وباشکوه می شود که نگو!
نمونه اش این عکس.
امروز صبح زود که داشتم سرکار می رفتم، یک لحظه دیدم اشعه های طلایی نورآفتاب که تازه از افق خاور سرزده بود به تارک یک ردیف خانه های روبرویم تابیده ولبه بالایی شیروانی خانه هارا چراغانی کرده.
خوشبختانه دوربینم همراهم بود،کنارزدم، ازغلاف درآوردم وماشه را چکاندم وحاصلش را ملاحظه می فرمائید.
پ.ن.
1- گرچه چندروزی ندایی به من نهیب زده بود که لختی دندان درنگ برجگرِنق بگذار وخلقی را دمی راحت بگذار، اما این شکوه لحظه ها مگر می گذارد لامصب!
2- موسیقی:
Red Hot by Vanessa May