« سن که رسید به پنجاه »

February 13, 2008

میگم سن آدم که به پنجا رسید گویا دیگه باید دست ازخیلی کارا شست وآرد وبیخت والک و آویخت!
میگین مثلاً چه کارایی؟
مثلاً یکیش هم دزدی!
امروز صبح رادیو میگفت: دیروزتو همین شهرشهیدپرورکلرادو اسپرینگز خودمون یک مرد 55 ساله یه ماشین میدزده، بعد هوس میکنه یه سیگاری هم دودکنه، میره بقالی چندتا کارتن سیگارهم بلند میکنه، بعد میاد بیرون که سوارماشین مربوطه بشه، یهو میبینه ای دل غافل سوئیچو جاگداشته تو ماشین ودروهم قفل کرده!
دست به کار میشه یه چوب رخت سیمی گیرمیاره ومشغول کلنجاررفتن برای بازکردن درمیشه (عجب دل گنده باصفایی) که دراین گیرودارپلیس می رسه وآقارو دستگیر می کنه!
یکی نیست بگه آقا جان توکه آلزایمرگرفتی دیگه دزدی رفتنت چه صیغه ای بود؟

پ.ن.:
1- بگذریم که دربسیاری ازولایات فخیمه تازه دزدی ازپنجا سالگی به بعد شروع می شه! بخصوص که یه کرسی مادام العمر ریاست ووکالت ورهبری وپیشوایی و قیادت وعالیجنابی (ازنوع سرخپوش وخاکستری پوش وغیره) خدا نصیب کنه.
2- گفت که:
آقا جون تو که روضه می خونی، یکی ازاون کارایی که باید بعد ازپنجا سالگی کیبرد و ماوسشو باید آویزون کنی همین وبلاگ نویسیه، دست بردار بزار یوخده مردم نفس راحت بکشن!
گفتم:
بَ هَه ! آقارو! یه گشتی تو وبلاگشهر بزن ببین همه جوونا کیبرد غلاف کردن تخت خوابیدن، دود ازکنده پامیشه ببََم!

عکس: لک لک بالای 50 سال، ازنق نقو
موسیقی: زنی که دوست داری، با صدای براین آدامز به مناسبت روزوالنتاین برای عاشق ها،

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « سن که رسید به پنجاه »

آرد را باید بیخت و الک را هم آویخت. اما خوردن نان که دروغ نمی‌شود. پس؛ روز از نو ، روزی از نو.

عمو اروند | February 16, 2008 02:25 AM

اتفاقا اينجور سنها آخر عشق و حال ِ . آدم فارق از همه چيز حالش رو ميبره .

mohi | February 14, 2008 03:45 PM

فکر کردم مثل چند ماه قبل این موضوع رو
پیش کشیدی تا یه جوری تبلیغ یا زد تبلیغ
وایاگرا رو کرده باشی.
راستی : چند دقیقه پیش خانم مری آپییک
ضمن تمجید از آقای نوذرآزادی
گفت که ایشان در آلمان هستند و به نقاشی مشغولند:

kamran | February 14, 2008 12:55 PM

نق نقو جان این چه حرفیه که میزنید؛ دل ما جوون ها؛به نوشته ها و قطعات انتخابی شما گرمه.

فرشته | February 14, 2008 04:21 AM












اطلاعات ضبط؟