« امروزدر محل کار »

February 14, 2008

(1)
تلفن زنگ می زند
آنسوی تلفن صدای زنی که به شدت گریه می کند به گوش می رسد. صدای "راندا" ست.
راندا زنی میانه سال با قدوبالای لاغر واستخوانی وموهای سفید یک پارچه است. قیافه اش بی شباهت به کولی ها وجادوگرها نیست.
درمیان هق هق گریه می گوید: سگ دندان هایم را خورده است. نمی توانم سرکار بیایم!
این سوی سیم، مشتی علامت سوال وتعجب!؟؟؟
با گریه ادامه میدهد: هرشب دندان هایم را این گوشه می گذاشتم واین سگ لعنتیم کاری با آن ها نداشت! صبح امروزکه بیدارشدم دیدم آن هارا جویده وبه ده تکه شکسته است! حالا چه جوری بیام سرکار؟ شرم آوراست!

(2)
"بریتنی" از همکاران سیاه پوست ماست. دختری بیست وچندساله و ریزه میزه با موهای مجعدی که ریزریز بافته وقیافه بانمکی پیداکرده است.
امروزکه اورا دیدم گفتم: بریتنی شنیدم استعفا کردی، چی شده؟
گفت: آره شوهرم داره برای پونزده ماه به "آی رَک" (عراق) اعزام میشه منم میخوام برم پیش پدرمادرم، کارولینای جنوبی.
گفتم: خوب حالا کجای عراق میره؟
گفت: افگانیستان!!!!

موسیقی: کوه با صدای گوگوش

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « امروزدر محل کار »

خیلی بامزه بود یاد اون خانومی افتادم که اومده بود دادگاه از شوهرش طلاق بگیره چون شب شوهرش تو لیوان آب بالای سرش دندوهاشو مینداخته و خانومه نصف شب پا شده بود اشتباهی اب لیوان روئ خورده بود. وای فکرش هم حالمو به هم میزنه!!! من شما رو لینک کردم. گرچه هیچوقت ازهم صحبتی با ادمهای غرغرو لذت نمیبردم اما این غرغرهای شما انرژی مثبت داره!!!

yasaman | February 18, 2008 01:22 AM

به اولي خوب بود ميگفتيد سرت سلامت! دندون كه مهم نيست!
به دومي هم خوب بود همون هيچي نمي‌گفتيد!!

pazh | February 16, 2008 03:07 AM

باید این نق نقو یجوری با همه تفاوت داشته باشه
یاد داستان عینک با اشعه ایکس و کتک کاری کارگرهای
اون شرکتی که مدیرش بودی افتادم

kamran | February 15, 2008 08:34 AM

Kheiliiiiiiiiiiii khandidam :D :D :D

Pooya | February 15, 2008 07:38 AM

شگ نه سگ منظورم بود.

لوبیا | February 15, 2008 01:04 AM

ببین این خارجی ها همه چیزشون با ما فرق داره. ما کرم دندونمون رو می خوره، دندون اینا رو شگ می خوره.

لوبیا | February 15, 2008 01:03 AM












اطلاعات ضبط؟