درازمنه ماضی دایی ناسوری بود که مروی را "اعلیحضرت" و "شاهنشاه" و "آریا مهر" ووزین دست صفات مبالغه خواندی. لاف وگزاف بگفتی بسیار. ازجمله برتخت شدی وبفرمودی عنقریب مُلک ما درشماریکی از پنج قدرت بزرگ جهان درآمدی. خلق غریو برآوردی والکی خوش شدی مبسوط. درحال نه دایی ناسور ونه خلق درچگونگی این خالی بندی شاهانه نیندیشیدی و براین خیال بماندی تا به نسیمی زرت دایی ناسور قمصوربگشت بس خفن.
پس هنوزسه دهه ای بیش نرفته بودی که خرده دایی ناسوری دیگر سربرآوردی الف نون نام که خودرا معجزه هزاره سوم همی ملقب نمودی و به خود زحمت خواندن دوخط تاریخ معاصرنیز ندادی که اورا چشمِ خواندن بس کم سو بود و دلِ عبرت بین بس کور. پس وی برتخت برفت واشتلم برآورد که ما اینک اول قدرت جهان شده ایم و کو نفس کش؟ وبیهوده ازاین نمط خالی ببستی مبسوط وباز خلق الکی خوش خوشان بگشت وغریو برآورد والف نون را جو گیر نمود.
وشیخ ما کاین حال بدید نالید کای دایی ناسوران فندق مغز، اینگونه که شمایان را بینم، آن سیوٌمی که پس از قمصورشدن زرت شما سرهمی برآرد، زود باشد که ادعای فرعونی وخدایی برکشد که دراین دیار نه خالی بندی را کنتوری باشد و نه دایی ناسوران را عبرتی وندانند که نسل دایی ناسوران درخسران انقراض همی بودی.
بیت:
زدایی ناسوران عالم هرکه را دیدم گمان دارد
که خالی بندان عالم را خدا هم درامان دارد