« میراث زنده خشونت در رواندا »

March 15, 2008


فلاویان 28 ساله همرا با پسر12 ساله اش نیزایمانا
نسل کشی درهنگامی آغازشد که من فقط دوازده سال داشتم. به من تجاوز شد و ازاین تجاوز صاحب پسری شدم که پدرش را نمی شناسم. من دراینجا با پسرم زندگی می کنم.
داستان درششم آوریل آغاز شد، غروب که به ما خبردادند رئیس جمهورمرده است، مادرم گفت که باید ازخانه فرارکنیم. روزسوم بود که آن ها سه برادر مرا کشتند. هنگام غروب گروهی ازشبه نظامیان به خانه ما ریختند. سپس مرا با خودبردند ویکی بعد ازدیگری به من تجاوزکردند، نمیدانم چند نفربودند. نمی توانم ازاین تجربه سخن بگویم.
وقتی فهمیدم حامله شده ام، اولین فکری که به نظرم رسید سقط جنین بود، اما نمیدانستم برای این کارچه کنم یا به چه کسی مراجعه کنم. بعدازتولدش می خواستم اورا بکشم زیراتلخ کام بودم ونمیدانستم پدرش کیست. بسیاردردناک بود اما درنهایت ازکشتن او منصرف شدم.
هربارکه به این پسرنگاه میکنم انگارزخم به جانم می خورد. نمیدانم چگونه با پسری زندگی کنم که خانواده ای ندارد. به خاطرکتک هایی که خورده ام دچارمعلولیت جسمی هستم. نمی توانم چیزی حمل کنم. نمی توانم کارکنم. آنچه ازمن برمی آید این فقط این است که بنشینم. حالا باخودم می گویم خوب شداین پسررانکشتم، دست کم می تواند برایم آب بیاورد.
من به خاطرفقرازانجام وظایف مادری عاجزم. پول ندارم برایش صابون بخرم تاخودرابشوید. حتی گاهی به خاطراینکه خوراکی نمی توانم برایش بخرم گرسنه می ماند. اما این ناشی ازفقرمن است نه ازاینکه اوزاده تجاوزاست.
من علاقه ای به خانواده ندارم. عشق را نمی خواهم. برای خودم آینده ای نمی بینم. گاهی وقت ها به اطرافم نگاه می کنم وخودرابادیگران، آن ها که خانواده ای دارند مقایسه می کنم وافسوس می خورم که درهنگام نسل کشی ازبین نرفتم.

درنسل کشی سال 1994 تعداد عظیمی اززنان رواندایی مورد خشونت وتجاوزجنسی شبه نظامیان هوتو قرارگرفتند. حدود بیست هزارکودک حاصل این جنایات وحشتناک بود. بسیاری ازاین کودکان ومادرانشان به ویروس اچ.آی.وی ناشی ازتجاوز آلوده هستند. بسیاری ازاین زنان بیش ازیک دهه صبرکرده اند تا داستان غم انگیز خودرا بازگوکنند بلکه التیامی بردل های خون چکانشان باشد.
دردوران بعدازنسل کشی رواندا، این زنان که هفتاددرصد جمعیت رواندا هستند (به علت کشتارمردان) تجلی آینده روانداهستند.
باوکودیکه بسیاری ازاین زنان ازاحساس دوگانه ای نسبت به فرزندان خود برخوردارند، اما آن ها خواستار فراهم کردن آموزش – این حق ابتدایی بشری – برای کودکانشان هستند. حقی که بدلیل فقر نمی توانند ازپسش برآیند.
بسیارمهم است که صدای این زنان درجهان شنیده شود.

نوشته وعکس از جاناتان تورگوونیک، برگرفته ازمجله سازمان عفو بین الملل، شعبه آمریکا، شماره بهار2008، صفحه 16
برگردان وخلاصه نق نقو

موسیقی:
Bucelli, Because We Beleive

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(8)
غرغرهای دیگران در مورد « میراث زنده خشونت در رواندا »

بعد میگن خدا !
بعد میگن عدالت !

همه چیز گاهی چه کوچیک به نظر میاد ... مشکلات چه نا قابل !

دلشاد | March 17, 2008 05:49 PM

با سلام خدمت شما
من نیز سال نو را به شما تبریک عرض می کنم و امیدوارم همیشه شاد و سربلند و موفق باشید . و همچنین برای ایران عزیزمان و دنیا صلح و آرامش و دوستی آرزو می کنم .

شهربانو | March 17, 2008 04:00 PM

لعنت به جنگ. لعنت.

لوبیا | March 16, 2008 07:31 PM

غرغر کاملا به جایی بود

پگاه | March 16, 2008 05:25 PM

چقدر دردناک است

شهربانو | March 16, 2008 02:36 PM

نق جالبی بود. چه بسیارند زنان و کودکانی این چنانی و چه تاسف انگیز است زمانی که این زنان و کودکان از جانب زنان و مردان هم میهن و هم‌درد خویش نفی ‌می‌شوند. کفاره‌ی گناه تجاوز را دوباره و چند باره می‌پردازند. من شاهد بعضی از این قربانیان بوده‌ام که نگاه هم‌وطنانشان به آنان، نه بدیده‌ی قربانی تجاوز که به دیده‌ی فراهم کننده‌ی عیش و عشرت دشمن بود. و راستی چه رنج‌آور بود دیدن تنهائی این چنین قربانیان خشونت.

عمو اروند | March 16, 2008 04:14 AM

متاسفم...برای تمام این فجایع

مرجان | March 16, 2008 01:28 AM

چقدر دردناک بود... چه زجری رو تحمل کرده...

alma | March 15, 2008 11:24 PM












اطلاعات ضبط؟