« End of the Story »

April 18, 2008

And they lived happily ever after…

P.S.: Barberry i.e: Zereshg!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « End of the Story »

نکنه از ترس پاره شدن صندلی های سینمات
آخرش رو خوب تمام کردی

kamran | April 19, 2008 02:40 PM

میگن یکی وارد نونوایی شد گفت شاطر آقو یه نون سنگک دو آتیشه بده. شاطره جواب داد خشخاش بزنم یا کنجد؟ طرف گفت فرقی نمیکنه من با دوچرخه اومدم.

علی | April 19, 2008 04:21 AM

با تشکر از قبول دعوت . شش کلمه و جمله اختیاری است . هر کلمه ای دوست دارید انتخاب کنید .
ای که پدر بی سوادی بسوزد . سوادم قد نداد بدانم در این پست چه نوشته اید . حالا حق دارید بگوئید معلم مملکت ما را باش که زبان بین المللی را بلد نیست . یک مدتی سعی کردم یاد بگیرم اما با آلمانی قاطی شد و شلم شوربا از آب درآمد

شهربانو | April 19, 2008 01:44 AM

ه نفر نشسته بودند ردیف هم. اولی سیگار بهمن می‌فروحت دومی سیگار بهمن و سومی زرشگ.
برای جلب مشتری اولی صدا می‌زد:
بهمن!
دومی:
آزادی
و سومی:
زرررررررررررررررشگ!

عمو اروند | April 19, 2008 01:10 AM

سلام
آقا مردم از خنده...زرشک

alma | April 18, 2008 11:26 PM












اطلاعات ضبط؟