« حقوق سگی »

April 03, 2008

مرحوم مادربزرگم هروقت می خواست کسی را با ناسزایی ملایم آمیخته با توپ وتشری مهرورزانه بنوازد میگفت: "دَدَوون گورونا دامدان هوپٌولوم" (بروی قبرپدرت ازپشت بام بپرم!) حالا حکایت ماست واین صاحبان سگ وگربه.
خانم جان، آقاجان ما خودمان میدانیم سگ حیوان باوفایی است وبهترین دوست انسان است. این را هم میدانیم که برخی خصلت های انسانی ندارد، ازجمله اینکه هوو هم سرش بیاری بازهم دنبالت موس موس می کند. ازدستش عصبانی هم که بشوی ویک تنبیه ملایمی هم بکنی بازهم میاید وخودش را به پروپایت می مالد وازت دفاع می کند و سروصورتت را می لیسد. اخم وتخمش هم که بکنی بازهم تا غریبه ای ببیند پارس می کند.
این را هم میدانیم که گربه حیوان ملوسی است و خوشگل است وتودل برو. گاهی روی پایت بنشانی ونوازشش کنی حال وحولی میکند مبسوط که ازراه آن لرزش های درون شکمی به تو هم سرایت میکند.
اما بابام جان ما آدم ها هم حقی داریم آخه!
مثلاً قانون دراینجا مقررمیدارد که هرکس سگش را به خیابان می آورد باید قلاده اش بسته باشد، باید صاحب سگ فضولات سگش را بردارد. سروصدای سگ نباید مزاحم همسایه ها ومردم باشد.
اما کو گوش شنوا؟
یک صبح زود زمستانی وسرد برای عکس گرفتن از شاخه ها ی یخ زده درختان ومنظره های برفی، به گوشه ای از یک پارک رفته بودم ودرعالم عکاسی غرق بودم. ناغافل دیدم دوتا ازآن سگ های غول پیکر دوبرمن آدم خوار ازناکجای شاخ وبرگ درآمده وپارس کنان به طرف من میدوند. میخ شدم و نزدیک بود ازترس قالب تهی کنم که خانم ترگل ورگلی فریاد کشید وسگ هارا بازداشت وبه من گفت: نترس این کوچولوها کاریت ندارند! گفتم ای سگ به قبر پدرت با این کوچولوهایت.
روزدیگرکه داشتم درخیابان قدم میزدم، ناگهان سگ غول پیکری ازجلوی خانه ای به سویم خیز برداشت. به یاد صیحت پدربزرگ ومادربزرگ درهنگام کودکی بی حرکت ایستادم. سگ که درهیکل کم ازخر نمی آورد روی دوپا ایستاد ودستانش را روی سینه من گذاشت. آقای صاحب خانه که جلوی دربی خیال ایستاده بود گفت نترس این خانم (she) گازت نمی گیرد! حالا خودتان مجسم کنید حال مرا که درزیر هیکل خانم درحال آوارشدن بودم.
فضولاتش را هم که دیگرنگو نپرس. ده بیست سال پیش که سفری به هلند داشتم، شنیدم که تعداد سگ ها درهلند ازجمعیت آدم ها بیشتراست (حالا همین جوری ازروی حافظه میگویم، خیلی علمی نگیرید) درخیابان های لاهه وآمستردام پراز فضله ی سگ بود، امروزرا نمیدانم که آن طرف ها چه خبراست. این جا البته به آن شوری نیست، اما درپارک ها ودرطبیعت، می توان به راحتی بی خیالی آدم هارا نسبت به این جورقوانین مشاهده کرد.
اما ازسروصدا وحمله ی دوستانه وپاچه گیری و قضای حاجت این بهترین دوست انسان که بگذریم یک مصیبت دیگرهنورمی ماند: امان از پشم وپیل سگ ها وگربه ها!
این صحنه را درخشگشویی مجسم کنید: خانمی چنددست لباس را برای خشگشویی می آورد که پوشیده ازانبوهی از موهای سگ یا گربه است. مسئول خشگشویی با احترام می گوید: ببخشید باید برای موزدایی ازلباس ها دو دلار اضافه بپردازید. خانم با عصبانیت لباس هارا می گیرد ودرهوا تکان می دهد. بینی وحلق تمام افراد حاضردرصحنه پراز پشم سگ و گربه می شود وشروع به عطسه وسرفه می کنند. اما خانم با فیس و افاده می گوید، این ها بچه های من هستند.
حالا بماند که چند درچند میلیارد دلار درسال دراین ممالک راقیه خرج خوراک و دارو واسباب بازی وشامپو وشستشو وآرایشگاه و کلینیک و زیبایی سگ وگربه می شود. بماند که خیلی ازاین آدم ها سگ ها وگربه هایشان را ازبچه هایشان یا بچه های نداشته شان بیشتردوست دارند. خوب قبول، این هم بماند که حسین آقای عزیز که دو سه هزاردلاری بابت توله هاسکی ملوسش پرداخته و اسمش را هم به خاطرچشم های آبی اش "اسکای" گذاشته و با چلو خورش ازاو پذیرایی می کند ویا اسد خان که بیلی را تازه بامراسم تمام رسمی داماد کرده از دست این نق نقو دلخور می شوند. اما والٌا بلٌا ما آدم هارا هم حقی است آخر! چه جوری بگیم پشم سگ وگربه توی حلقمان دارد خفه مان می کند!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « حقوق سگی »

عمواروند جان:
اتفاقاً من هم ازاین سگ های شی اند لو یا جرمن شپرد بسیارخوشم می آید اما امان ازپشمشان!
محی جان:
منظورمادربزرگ یا منظورمن؟ من این ناسزای مادربزرگ را درمورد آن دسته ازصاحبان سگ که شرحش را دادم به کارمیبرم.
بیلی جان:
منظورجسارت به آستان سگی حضرت عالی نبود
شهربانو جان:
همین عصری رفته بودم باغچه جلوی خانه را آب بدهم دیدم سگِ دوستان ناشناس پای درخت جلوی خانه را مزین فرموده اند.

نق نقو | April 4, 2008 10:33 PM

حرف دلمان را زدید. اینجا هم سگها و فضولاتشان فراوان هست . سال گذشته به سگ همسایه گفتم بالای چشمت ابروست خانمه چند ماهی قهر کرد .

شهربانو | April 4, 2008 03:09 PM

بیلی: آقا انگار کمبود غر پیدا کردی افتادی به جون ما سگها! اولا بنده بیخودی پارس نمی کنم مگه به آدمهای مشکوک، ریش دار، خانمهایی که مقنعه دارند و آخوندها دوما فضولات بنده که باندازه چند مثقال بیشتر هم نیست توسط ابوی گرامی جمع آوری می شود. ثانیا اگر میخواهی گازت نگیرم همین الان اعلام برائت از مشرکین کن. ثالثا نمیدانم چرا عمواروند به این پستهای ضد سگی در بلاگ نیوز لینک می دهد.

بیلی و من | April 4, 2008 02:28 AM

من خيلي سعي كردم اما نتونستم بفهمم كه منظور مادربزرگتون از اون تيكه چي بوده !

mohi | April 4, 2008 01:40 AM

من سگ ندارم ولی سگ‌های گرگی را دوست می‌دارم. ممنون از تذکرت در مورد جا بجا کردن من و تو.

عمو اروند | April 3, 2008 11:43 PM












اطلاعات ضبط؟