« کیفیت گمشده »

April 05, 2008


"چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

چیست در همهمه ی دلكش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید؟

روی این آبی آرام بلند،

كه ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟" (1)

سال هاست که دیدن یک دیوارآجری، یک پنجره با گلدانی گل درپشت آن یا بوته ای گل درجلویش، یک پنجره با پرده ای حصیری یا چوبی، دیواری پوشیده ازبرگ های پنجه ای پیچک ها، پای مرا سست می کند و می ایستاند وبال خیالم را می گشاید.
بارها ازخود پرسیده ام دراین پنجره ها وگلدان ها ودیوارهای آجری چیست؟ چه کیفیتی است؟ نکند درگذشته ها گیرکرده ام؟ نکند انتیک پرست شده ام؟
امروز صبح که داشتم درهوای بهاری راه می رفتم وشکوفه های درختان کم کم باز شده بود ودیوارهای آجری وپنجره های پرگل درهای خیال را برویم گشوده بود، ناگاه پاسخ سوالم را یافتم: این نشانه های دوران کودکی، جلوه های دوران آرامش ونداشتن مسئولیت است. آن کیفیت گمشده.
درآن سال های کودکی ونوجوانی خانواده ما غرق مهرومحبت بودو همه این مهرومحبت به نظر ما بی ریا وبی غل وغش بود. من هرگز ندیده بودم که پدرم به مادرم، یا مادرم به پدرم حرفی درشت بزنند (2). حتی دررفت وآمدهای خانوادگی وفامیلی هم که بیشترروزهایمان ازان ها پربود، به یادندارم که جدالی، دعوایی، بگومگویی خشونت آمیز وهمراه با فحاشی دیده باشم. قهرها وآشتی ها ودلگیری ها، صدالبته، بود. اما بدون خشونت وزود هم به آشتی وشادی ختم می شد.
حتی دردبستان ودبیرستان هم ازآموزگاران و مدرسه ای ها بدندیدم.
مهم ترازآن مسئولیتی هم درکارنبود. نه غم نان ونه غم جان. هنوزهم دیوانه نشده بودیم که بارآن امانت که آسمان هم نتوانست کشید، وبال گردنمان شود. نه که گُنده سوزی عرفانی درکارباشد، مارا چه به این حرف ها؟ مقصود این است که عقل ازبیخ تعطیل بود چه عقل معاش وچه عقل تلاش.
تعطیلی همه جورش خوب است، ازجمله تعطیلی عقل. یادش به خیر.

(1) شعر از فریدون مشیری
(2) وغم انگیزاین که امروز درپیرانه سری، روی اعصاب همدیگر راه پیمایی می کنند.
موسیقی:
Sealed with a kiss, By Jason Donovan

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « کیفیت گمشده »

از وبلاگ نازی کاویانی آمدم اینجا. چه خوب می نویسید. در مورد کیفیت گمشده هم با شما موافقم.

Farideh | April 8, 2008 01:32 PM












اطلاعات ضبط؟