« یغمای جندقی »

April 08, 2008

گفت که:
یغمای جندقی قصیده ای بسیارغرا وفصیح وبرخوردارازظرایف ادب فارسی دروصف امام علی سرود وبه حرم امام درنجف رفت وقصیده خودرا با صدای بلند خواند وازامام خواست مرادش را برآرد.
درهمین هنگام مردی روستایی با کلاهی نمدی وکپنکی برشانه آمد ودرگوشه ای درحرم نشست وخواند:
"قربون گلدسته هاتم یاعلی
مرادم را بده بی معطلی"
ناگهان تکه ای از طلاهای تزئیناتی سقف کنده شد ودردامن مردروستایی افتاد. خادمین حرم به اوگفتند: این مراد توست بردار وبرو!
یغمای جندقی که این بدید وبشنید روبه حرم کرد وگفت:
یاعلی! کننده درخیبری، باش! حیدرکراری، باش! داماد پیغمبری، باش! شیرخدایی، باش! صاحب ذوالفقاری، باش! اما شعرشناس نیستی که نیستی!

بیوگرافی یغمای جندقی را دراین جا واین جا بخوانید

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « یغمای جندقی »

خیلی با حال بود.

علی | April 11, 2008 03:40 PM

بسيار جالب بود...

ياسمن | April 11, 2008 01:15 AM

مثل اینکه بد قاطی کرده بوده!!

بایرامعلی | April 11, 2008 01:14 AM

خب, نه خداییش نیست دیگه! ولی خوبش شدها. این آقای جندقی هم خیلی خودش رو لوس کرده بود.

لوبيا | April 9, 2008 03:28 PM

خیلی جالب بود‍!

عمو اروند | April 9, 2008 02:14 AM












اطلاعات ضبط؟