« پیکان، جلوه بی بدیل ایران »

April 21, 2008

جوان ها وبچه های قدیم خوب یادشان است که درسال 1346 تلویزیون ملی ایران آگهیی را پخش می کرد که چند تا دختر وپسرشوخ وشنگ وزیبا دور یک کیک عظیم که پیکانی روی آن بود می رقصیدند و ترانه ی تولدت مبارک انوشیروان روحانی را می خواندند.
پیکان درسال 1346 ازدل هیلمن هانتر (بعد ها تالبوت) انگلیسی زاده شد وتا امروز که بیش از چهل سال ازتولدش می گذرد هنوز همان شکل وشمایل اسطوره ای خودرا بی هیچ تغییر حفظ کرده است!
ایران ناسیونال (ایران خودروی بعدی) که برای خودش غولی درصنایع ایران به شمار میرود، درآن سال که هنوز نه خبری از دوو بود ونه هایوندای ونه کیا، مونتاژ اتومبیل را درایران شروع کرد. ولی کره بعد ازما آمد وپرید وجهید وپروازکرد وما همچنان اندرخم پس کوچه ماندیم.
من که سال ها درایران خودرو کارکرده ام میدانم که احمد ومحمود خیامی خشت اوئل را کج نگذاشتند و میدانم که خیامی ها درسال های ابتدایی خود به عنوان راننده ی سرویس کارگران وکارمندان را به محل کار می آوردند و میدانم که خیامی ها – همچون برخوردارها ودولتشاهی ها والقانیان ها از کارآفرینان (آنتروپونورها) بی بدیل ایران بودند.
اما چگونه شد که پیکان ما نیز به عنوان جلوه ای ازصنعت ایران، وهمانند بسیاری ازدیگر پدیده های ایرانی ازجمله انقلاب مشروطه ی ما، که درآن، نسبت به بی شماری از کشورهای آسیایی، پیشتاز بودیم، همچنان درجا زد ودرجازد ودرجازد...؟
ازیک گوشه که نگاه کنیم پیکان جلوه ی فرهنگ ایران است. بیش از چهل سال است که هن هن کنان و نفس زنان میرود. کمر وزانو وگردن وروح راننده وسرنشین را می فرساید و بیمار می کند. دود میکند. روغن سوزی دارد. فرمانش را را باید با زوریک گرد ویل چرخاند. کمک فنرش همه گونه آلودگی صوتی ایجاد میکند. صندلی اش ناقص است. کمربند ایمنی اش فقط درتیررس دید پلیس تظاهر به بسته شدن می نماید. برف پاک کنش با من بمیرم تو بمیری به چپ وراست می رود. گیربکسش زوزه می کشد.
اما عوض نمی شود که نمی شود.
اما همچنان صبور وآرام وهن هن کنان ونفس زنان می رود ومی رود و می رود.
دوستی میگفت چه خوب است که درلوس آنجلس یک رستوران ایرانی بازکنیم ویک پیکان را بیاوریم ودرجلوی رستوران به عنوان نمادی از نوستالژی ایرانی به نمایش بگذاریم!
بد نیست که بازهم به یاد پیکان این شعرنق نقو را دوباره باهم زمزمه کنیم:
پیکان من پیکان من خوش می روی جا نا ن من
روزی سوارت می شدیم ای دلبر اوراق بی فرمان من
پا درد و گردن درد من، هم لغوه و سر درد من
از تو همه تن درد من، ای منشآ هردرد بی درمان من
تو دشمن این جیب من، تو باعث آسیب من
تو چشمه ی خسران من، خنگی فرزندان من
گاهی خری درپوست شیر رفتی و تو "آر- دی" شدی
گاهی شدی استیشن و پیوسته آن یکسان من
"هیلمن" دگر یا دی شده، "ها نتر" دگر با دی شده
تو همچنان هن هن کنان درره روان ای دلبرداغان من
ای "منگل" زیبای من، ای ناقص یکتای من
ای "خنگ" بی همتای من، بر روح من سوهان من
درراه دربند و شمال تو همجنان "ریب" می زنی
دود از پس و پیشت روان ، ای آهوی لنگان من
گاهی پنیر ونان من، گاهی تو خصم جان من
ای مرکب نادان من در برف و در باران من

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(7)
غرغرهای دیگران در مورد « پیکان، جلوه بی بدیل ایران »

استاد خبر نداری . یک پیکان آورده اند لس آنجلس برای عروسیها اجاره میدهند. این ماشین جز هویت ملی ماست

بایرامعلی | April 22, 2008 11:39 PM

It is True ! the only problem is the engine! it is still runing on this other car named peugeot RD! U can guess hte rest

هوتن | April 22, 2008 05:26 PM

Nice analogy

But I heard that Peykan has been discontinued. I'm not sure if it's true though

Pooya | April 22, 2008 10:20 AM

شعرتان عالی بود . یاد روزهای خوش سفر با پیکان به خیر آن زممانها برای ماها تازگی داشت اگه یادتان باشد توی مدرسه هم پز می دادیم و می خواندیم عراق آفتابه سازه ایران پیکان می سازه .
راستی ژیان را فراموش کردید . نمی دانم متولد کجاست اما ما بهش موتور چهارچرخه می گفتیم . اما باهاش خیلی سفر کردیم .

شهربانو | April 22, 2008 10:17 AM

این شعر بی نظیر بود. هی خوندم. هی خندیدم. خیلی باحال بود. مخصوصاً اون "ای دلبر داغان من" آخر خنده بود.

لوبیا | April 21, 2008 09:58 PM

این شعر بی نظیر بود. هی خوندم. هی خندیدم. خیلی باحال بود.

لوبیا | April 21, 2008 09:57 PM

این شعر بی نظیر بود. هی خوندم. هی خندیدم. خیلی باحال بود.

لوبیا | April 21, 2008 09:56 PM












اطلاعات ضبط؟