«نصایح الوحوش – 10»

May 15, 2008


لک لکی پیرو عقابی جوان دربوستانی خوش بر سرسنگی درکناررودخانه نشسته بودند ودرددل می کردند.
لک لک گفت ای عقاب من وتو هردو می پریم وهردو ماهی می خوریم و بربلندی آشیان سازیم، چگونه است کاین آدمیان ترا بلند پرواز وباشکوه وتیزبین ومغرور وجگردار وبا شهامت ودست نیافتنی خوانند ومرا حاجی لقب دهند و خیلی که ازدرمرحمت درآیند حمالِ بچه خوانند.

عقاب بگفت: اول این که تو را عادت است تا برمنارمسجد آشیان سازی که اهل مسجد را همتِ بلند کیمیا باشد. دیگرآنکه دراین روزها که برکنارآب لنگرانداخته ای ، هیچ لختی برآن ترکیبت ومنقاردرازلقت دراین آب زلال نگریسته ای تا سوالت بی پاسخ نماند؟
لک لک آزرده گشت وگفت همانا که کله خری و مغرورو همانا که بقول شاعر تیرغرورت برپهلویت نشیند.
عقاب نگاهی ازکمال بی اعتنایی برلک لک انداخت وبال گشود وبرفراخنای آسمان به پروازدرآمد که ناگاه تیری از کمان شکارچی نابکاری رها وبرگوشه ی بالش نشست وزخم برداشت.
لک لک که شاهد بود قاه قاهی خبیثانه بزد وگفت سزایت را چشیدی ای نابکار!
عقاب درهمان حال زخمی وخونریزان شیرجه ای بزد ومشتی ازپرهای دم لک لک را برید وفروریخت.
لک لک آهی ازنهادبرآورد وگفت همانا که عقابی پردرتیر به ز لک لکی خرفت وپیر.

نصایح الوحوش-1
نصایح الوحوش-2
نصایح الوحوش-3
نصایح الوحوش-4
نصایح الوحوش-5
نصایح الوحوش-6
نصایح الوحوش-7
نصایح الوحوش-8
نصایح الوحوش-9

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد «نصایح الوحوش – 10»

تا نباشه لك لك كسي پي به زيبايي عقاب نمي‌بره ! كلا من لك لك رو بيشتر دوست دارم.

mohi | May 16, 2008 09:48 AM

دوست خوبم حکایت جالبیست اما مرا پرتاب کرد به سی و اندی سال پیشتر از اینها که چه رنجی کشیدم تا حفظ کنم شعر عقاب را . آیا عاقبت کرکس های به جان ومال مردم افتاده امروز که بر راستی بال نظر میاندازند و جهان را زیر پر وبال خود میانگارند هم چنان خواهدشد

حسین | May 16, 2008 12:19 AM












اطلاعات ضبط؟