« عبدالنسا »

May 07, 2008

فان خلقنا الرجال فی عبدالنساء الی الابد (1)


درکودکی،
اسیر مادر بودم
درنوجوانی،
اسیر "گرل فرند"
درجوانی،
اسیر همسر
درمیان سالی،
اسیردختر
حالا،
سر این پیری کوری،
ای خلایق!
کسی نیست اسیرمجانی بخواهد؟

(1) = ازکتاب عهد عتیق ازبیخ عرب، صفر فمینولوژی

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(7)
غرغرهای دیگران در مورد « عبدالنسا »

لوبیا جان:
قربان دل نازکت!
عموجان:
به قول معروف او کی هچ!
کامی جان:
راست میگی؟ جون من؟
علی آقو جان:
شرمنده می فرمایی کاکو
محی جان:
کتابش مال عهد عتیق بود ازبین رفته (از اون صورتک های شیطونی)

نق نقو | May 8, 2008 08:39 PM

اين جدا اسم كتاب بود ؟

mohi | May 8, 2008 06:24 PM

رسوای جهان ز نق نق تو ماييـم
مــا در طـلـبــت اسيـــر سـودايــيــم
تــو گلـبــن نـــازی و هــمـه لطفی
ما بی خـبــران اسـيــر رؤيـايـيـم

علی | May 8, 2008 04:07 PM

از آول تا آخر که نگاه کنی اسیر جنس لطیف بودی
حالا هم بهتره همون راه رو ادامه بدی و اگه بتونی
داستان یکدست زولف یارو رقص و میانه میدان رو
یجوری بهم ربط بدی این
همون کس یا چیزی است که میتونی مجانی اسیرش بشی

kamran | May 8, 2008 02:15 PM

از آول تا آخر که نگاه کنی اسیر جنس لطیف بودی
حالا هم بهتره همون راه رو ادامه بدی و اگه بتونی
داستان یکدست زولف یارو رقص و میانه میدان رو
یجوری بهم ربط بدی این
همون کس یا چیزی است که میتونی مجانی اسیرش بشی

kamran | May 8, 2008 02:14 PM

در پیری نیز اسیر نوستالژی کودکی، نوجوانی، جوانی خواهی شد. تو که پیر نیستی!

عمو اروند | May 7, 2008 09:17 PM

وااای. دلم کباب شد.

لوبیا | May 7, 2008 08:06 PM












اطلاعات ضبط؟