غرغرهای دیگران در مورد « رژیم مدیترانه ای »
ای وای بیچاره چقدر بدشانس بوده
شهربانو | May 15, 2008 02:45 PM
جای شما خالی
هفته پیش از لج بقال سر کوچه و بخاطر زیتون مانده ای
که به ما انداخته بود ساعت ده صبح همراه لیلا و دلشاد
گاز ماشینو گرفتیم و رفتیم رودبار.
هوا ابری با باد خنک و خیلی دلپذیر بود. کنار سد سفید رود در منجیل نهار خوردیم.
چای را در رودبار. بعد از استراحت بعد چای در مغازه
های
زیتون فروشی رودبار با تناول مقدار متنابهی از انواع
زیتون و زیتون پرورده چند کیلو زیتون و زیتون پرورده
همراه با روغن زیتون فرد اعلا خریداری و ساعت هشت
شب هم در منزل (تهران) بودیم.
اما همان شب فقط من احساس گرسنگی داشتم
لذا چند سیخ کیاب رو همراه با یک ظرف زیتو پرورده
(750 گرم) و مقداری زیتون سیاه (150 گرم) همراه
با یک لیوان ....... به رگ زدم.
اون شب طبق معمول از پرخوری مرگ جلو چشمام
دیدم. اما روز بعدش خیلی خوب بود.
عیالم همچنان بامن خوب بود و غر های معمولی را
داشت و چون کاری ندارم با خرید نان سنگک خاشخاشی
تازه یک صبحانه نان و پنیر و زیتون و چای شیرین دبش
خوردم و بعدش بک قیلوله دوساعته ..... و صفا
چکنیم جمهوری اسلامیه و تلاش
kamran | May 13, 2008 12:32 PM
سلام بر نقنقوی خوب خودم. عذر میخوام بابت نبودنم. دوستتان دارم. همیشه. راستی، بنظرم شما هم مینیمال کار شده اید؟! هر طور بنویسید من یکی که دربست قبولتان دارم.
مرجان | May 13, 2008 03:55 AM