« سندرم پسا میان سالی حاد »

May 13, 2008

آقا نگذارید تخم هایتان را، بی ادبی نباشد منظورم تخم مرغ هایتان است، دریک سبد. چهارتا سبد ناقابل از جمعه بازار بخرید پخشش کنید آقا!
ازما گفتن بود، می خواهید به حساب نق بگذارید، یا به حساب نصیحت صدتا یک غاز.
یا می خواهید به حساب دُرسُفته بگذارید بنویسید روی یخ بگذارید جلوی آفتاب.
طلا هم که گران شده با اب طلا نمی شود نوشت با همین آب معمولی بنویسید.
یعنی آدم تخم های دوستی ومحبتش را که یک جا توی یک سبد می ریزد، اینجوری می شود. آدم تنها می شود. هی باید برود بخواند:
تا که آدم جوونه، کبکش خروس می خونه، دنیا باش مهربونه، داش غلام، هی دل ای دل ای ......
سبدش فرق نمی کنه ها،
می خواد سبد بچه ها باشه، بچه ها پرواز می کنن میرن، قرار نیست تا ابد وردل آدم باشند که
می خواد سبد همسر باشه، حالا چه زن چه شوهر، طرف به میان سالی که می رسه هزار جوردل مشغولی های دیگه واسش پیدا می شه، حرف تازه ودرد دل کم میاره آدم
می خواد رفقا باشن، که اونا هم هرکدوم مثل دود پراکنده شدن، چه اونوردنیا باشن، چه اینوردنیا
دوستی فک وفامیل هم که دیگه سال هاست دمده شده
میمونه خدا:
همه گویند که طاهرکس نداره
خدا یار مووه چه حاجت کس
خوب گرچه پاری وقتا دوتایی می شینیم چرت وپرت میگیم، اما هنوز جاذبه این سیاره آبی قدری زمین گیرمون کرده که نتونیم ازآدما دل بکنیم. هنوز اون "الف قدی نشدیم که درالف بربیائیم" (1)
ولی نیمه پرگیلاس (2) اینجوریه که بدترازاینا هم می شد بشه. یعنی اینجوری که تخم مرغاتو توی ده تا سبد پخش کنی و یه باد سمومی بیاد لگدی بزنه همه رو بپرونه هوا،
لابد یه همچین آدمی باید بره یه گوشه ی با صفای خانه ی سالمندان پیداکنه اگه هنوز فتقش بهش اجازه بده حسین هوار بکشه

(1) =
مو آن بحرم که درظرف آمدستم
مو آن معنا که درحرف آمدستم
به هر الفی الف قدی برآ یو
الف قدٌم که در الف آمدستم (باباطاهرعریان)
(2) =
کلمه ی "گیلاس" به نظرم بهتر از "لیوان" برازنده ی این ضرب المثل قرن بیستمی است. شاید هم ازعنایت عرق خوران باشد

تقه ای که روی عکس مرحمت فرمائید صدای بی همتای استریسند است که گوشتان را نوازش خواهد داد، نام ترانه:
Hide Away

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(7)
غرغرهای دیگران در مورد « سندرم پسا میان سالی حاد »

کاکو ای گیلاس نیمه پر اگر طبق توضیحی که او زیرو داده باشید بخواهیم ترجمش کنیم همچین به رسم و رسوم جور در نمیاد. تا اونجویی که ما یادمون میاد و میدونیم یه همچی گیلاسی نباید نیمه پر بمونه. گیلاس پر میره بالا و خالی میاد پایین و دوباره پر میشه. او کسی که گیلاس نیمه پر جلوش هست یا ای کاره نیست یا صاحبخونش زیاد اهل مهمون نوازی نیست. شمو کجو رفته بودید که ایجوری باهاتون رفتار کردن؟ نکنه رفته بودید خونه آب و گل. دفعه دیگه تشریف بیارید پیش خودومون تا نشونتون بدم چه جوری باید مهمون داری کرد.

علی | May 15, 2008 04:34 PM

ای نق نقو که بر سر میزان جان! یا گرامی بودنت جای اندازه گیری نیست! خاستم بگم که من مرضی ندارم که بگویم (بقول بعضی ها "فرمایش کنم") متوسط عمر در آنجاها 2 سال است. اتفاقن همون روز و قبل از خاندن این پستت، تیتر یک مطلب تو روزنامه بود. البته از این خبر، هیچ نتیجه گیری ای نمیشه کرد، مگر اینکه! اگه رفتی و دیدی 10 سال یا بیشتر عمر کردی، بدون یا زود تو رو فرستادن اونجا، یا روت زیاد بوده!!

شاهین دلنشین | May 15, 2008 05:39 AM

نق نقو جان
لوبیا اشاره کرد و گفت.
ولی اول باید آداب تخم داری رو
بلد شد تا توبت به تقسیمش در 20 با 2000
سبد برسه و بعد نگهداشتن سبدها.
بعضی از آدمها چون این آداب رو بلد هستند
با نیمرو کردن همون یه دونه تخم مرغ هزاران سبد
رو برای خودشون پر میکنند هیچوقت هم از شکستن
اون نگران نیستن.

kamran | May 15, 2008 04:17 AM

این‌جا متوسط سن ساکنان خانه‌ی سالمندان، برخلاف فرمایش شاهین دلنشین، دو سال نیست. آماری ندارم ولی دوستانی که در آن‌جا کار می‌کنند، سوای این می‌گویند بخصوص که معمولن افراد بالای هشتاد سال به آنجا راه می‌یابند. هزینه‌ی نگهداری سالمندان نیز به عهده ‌‌ی دولت‌های محلی است نه خود افراد.
اما تنهائی ما دو چندان خواهد شد اگر عمر کفاف دهد که در آن‌جا نسیان هم که بیاید، تکلم فقط به زبان مادری‌ باید. نوبل یکی از این افراد بود که علی‌رغم تسلط کامل به چند زبان زنده‌، دچار حالت نسیان که شد، فقط زبان سوئدی برای او ماند.

عمو اروند | May 14, 2008 01:04 PM

چون وضعیتت حاد بود، یه لینک تخم مرغی هم تو بلاگ نیوز بهت دادم.

شاهین دلنشین | May 14, 2008 05:16 AM

اوَلن نمیرم برات! که بلعَخره همه مون مردنی هستیم و پامون هم به خانه ی سالمندان وا میشه که طبق امار بعضی کشورهای پیشرفته ی غربی، متوسط عمر در آنجاها! 2 ساله!
دوم اینکه تئوری تخم پراکنی در سبدهای مختلف رو هم که با گفتن: "بدترازاینا هم می شد بشه. یعنی اینجوری که تخم مرغاتو توی ده تا سبد پخش کنی و یه باد سمومی بیاد لگدی بزنه همه رو بپرونه هوا،..."
زدی خراب کردی. پس تکلیف چیه؟ برای محکمکاری و رضایت، چندتا سبد باید؟!
سوم اینکه آدرس اون جمعه بازار چیه و اصول تخم گذاری را شرح بدهید که وگرنه هزاران نق بر شما!

شاهین دلنشین | May 14, 2008 05:06 AM

راست می گین. لوبیا هم که خودش رو مثلا جوون به حساب میاره الان کلی احساس تنهایی می کنه. نه که بگین تخم مرغهاشو تو یه سبد گذاشته بوده ها! نه. آخه یه وقتایی می شه کلاً آدم یه دونه تخم مرغ داره. حالا 20 تا سبد هم که خریده باشه!

لوبیا | May 14, 2008 12:39 AM












اطلاعات ضبط؟