غرغرهای دیگران در مورد « آگهی های تجارتی »
اومدم یه خاطره از اتفاقی که برای یکی از این تبلیغکننده هابعد از انقلاب افتاده بود بگم، دیدم انقدر حال و هوای این پست شاده که دلم نیومد. چه باحال که تو یوتیوب میشه اینها رو هم پیدا کرد. برم ببینم منم پیدا میکنم از این چیزا.
لوبیا | May 29, 2008 07:31 PM
سلام سلام ای بچه ها من یام یامم دوست شما
من اولش ویفر بودم
من با کره تو فر بودم
بد شکلات ریخت رو سرم شکلاتی شد دورو برم
هز جا دیدی ورم بدار یه 2 زاری جایم بزار
البته من خود این آگهی رو هیچوقت نشنیدم ولی وقتی بچه بودم پدر و مادرم اینو برام می خوندن و این قدیمی ترین تبلیغیه که من به یاد دارم
Pooya | May 29, 2008 09:10 AM
نق نقو جان يكي از اگهي ها مجله توفيق بود كه همشهري شب جمعه دوچيز يادت نره دومى مجله توفيق بچه بودم از يكي پرسيدم اوليش چيه كنجكاوى كودكي باتشر گفت بزرگ بشي ميفهمي وديگري هم آبليموي مهرام و دوتاليمو و . . . خانم هاله و ترش كردن حاج خانوما و . . .
ياد روزگارا ن خوش بخير
hossein | May 29, 2008 08:12 AM
با درود به نق نقوی عزیز
شاید یکی از موفق ترین آگهی های تجاری که بدلیل طولانی بودن معمولا آنرا در سینما نشان میدادند تبلیغات شکلات مینو بود که عده ای دزد به بانکی حمله میکنند و کارمند بانک در حین تعارف شکلات مینو دکمه خطر را فشار داده و پلیس وارد و آقایان را دستگیر و رد صحنه آخر آقا دزده میگفت: بر هر چه مارک مینوست ....
و گوینده اصلی میگفت همتا ندارد.
دیگری تبلیغات روغن شاه پسند و اگر اشتباه نکنم خوانندگی ژاکلین بود که:
مامان جون امروز روغن نداریم
باید مامان روغن شاه پسند بیاریم و ....
ورجاوند | May 29, 2008 05:18 AM
مرا بیاد ناصر انداختی که همیشه کلینکس حریر، میخرید و مصطفی که سر بسرش میگذاشت که تو به نیابت آن دخترک خوشگل و طناز که میخواند" دستمال من حریره، حریره" پولت حرام این دستمال میکنی.
یادشان به خیر که هر دو رفتهاند.
عمو اروند | May 29, 2008 02:54 AM
سلام
با این فیلفل شیکنی که ما اینجا حی و حاضر شدیم نتوانستیم تصویرات وبلاگ را به مناظره ! بنشینیم . رفتیم داخل فوتو بلاگ و فنچ طلایی و باغ را مشاهده فرمودیم . آنجا هم نتوانستیم بنگاریم که آقا این عکساتون خیلی به روز هستن . بالاجبار " بَک " زدیم و اینجا به محضر جهت عرض ادب رسیدیم . عجب حکایتی شده امروز و سر صبحی!
اهری | May 28, 2008 10:23 PM