« WALL.E »

June 21, 2008


مجله ی تایم درشماره ی ماه مارس، گزارش ویژه ای داشت درمورد ده پدیده که جهان را دگرگون خواهد کرد.گزارشی بسیار خواندنی که باید جداگانه به آن پرداخت. اما دراین یادداشت می خواهم به سومین مورد ازآن پدیده ها اشاره کنم: "سینمای بدون ستاره".
سینما ازاولین روزهای تاریخ خود پدیده ی "ستاره ها" را عرضه کرد. شاید این روند با جهانی شدن نام چارلی چاپلین و مری پیکفورد ازسال 1914 آغازشد وتاهمین سال های اخیر ادامه داشت. این نام ستارگان برسردرسینما بود که گیشه را پررونق می کرد. تا جایی که درسال های اخیر ستارگانی که میدانستند نامشان همچون عسل مردمان را چون زنبور به گیشه می کشد، دستمزد خودرا تا بیست وپنج میلیون دلاربرای یک فیلم بالا بردند. اما اکنون ورق برمی گردد.
به آمارفروش گیشه های آمریکا درسال 2007 که نگاه کنیم این فیلم هارا با فروش بیش از دویست میلیون دلار(فقط درآمریکا) می بینیم: "سیصد"، "مردعنکبوتی" (اسپایدرمن)، "تبدیل کنندگان" (ترانسفورمرز) و بعدازآن ها "راتاتویل"، فیلمهای بی ستاره. این درحالیست که درهمان سال فیلم "کشتن جسی جیمز به دست رابرت فورد" با شرکت برد پیت سوپرستاره فقط 4 میلیون دلاردرگیشه های آمریکا فروش داشت ویا فروش فیلم کمدی "جنگ چارلی ویلسون" با شرکت ستارگانی چون تام هنکز وجولیا رابرتزبه 65 میلیون دلارنیز نرسید.
این روند بی ستارگی امسال هم با شتاب هم چنان ادامه دارد ودلیل بارزش هم اینکه فیلم انیمیشن "کونگ فو پاندا" دراولین هفته ی نمایش خود رکورد فروش اولین هفته ی فیلم عظیم وپرسروصدا وستاره دار استیون اسپیلبرگ یعنی "ایندیانا جونز وقلمروجمجمه ی کریستال" را شکست!
اما بزرگترین دست آورد این پدیده ی بی ستارگی هنوزدرراه است. کمپانی "دیزنی-پیکسار" به زودی "والی" را رو خواهد کرد:
هشتصد سال پس ازامروز، کره ی زمین آکنده اززباله است. هیچ موجود زنده ای باقی نمانده است به جز سوسک وتنها یک جنبنده ی دیگربا سری به شکل دوربین چشمی، دستانی به شکل شاخک های لیفت تراک وچرخی زنجیری که نام آن (یا بهتربگویم او) " والی" است (1) آدم آهنیی که برای جمع آوری ودسته بندی زباله ساخته شده وآخرین بازمانده ازنسل خوداست.
نیم ساعت اول فیلم بدون گفت وگو وصامت است. پلکیدن های بی پایان والی درمیان زباله ها وگلچین کردن برخی ازآن ها وچیدنشان درقفسه ای درآشیانه، انتقال عصاره ی تنهایی آدم ها به این تنها روبات بازمانده درسیاره زباله ها را می توان نشانی از وابستگی بیش ازحد آدم ها به تکنولوژی دانست.
"والی"، آخرین جنبنده ی سیاره ی آبی، همچون "آدم" اولین جنبنده ی آن تنها وسرگشته است تا اینکه روبات دیگری به نام "ایو" (حوا) (2) ازسیاره ای دیگر سر می رسد. ایو بسیار پیشرفته، به شکل تخم مرغ ودارای چشمان آبی (!) درخشان است. والی به ایو دل می بازد اما ایو اورا نمی فهمد زیرا برای این برنامه ریزی شده تا آثارحیات گیاهی را روی زمین بیابد وبررسی کند. ووالی همانی را دارد که ایو می خواهد: او دریکی از آشغال جمع کنی های بیشمارش تصادفاً جوانه ی گیاه سبزی را یافته وآن را درقفسه اش درون یک لنگه کفش نگاه داشته است.
پس ازاین است که ایو، والی را با خود به سفینه ای به نام "اکسیوم" می برد. جایی که درآن به دلیل اتوماتیک بودن همه چیز، هیچ کس فکرنمی کند وهیچ نیازی به یاد گیری ندارد. همه ی موجودات کامپیوتر شده اند!
داستان جسورانه ی "اندرو استانتون" (نویسنده وکارگردان فیلم که قبلاً انیمیشن بسیار موفق "به دنبال نیمو" را درکارنامه ی خوددارد)، با نیم ساعت اول صامت خود، با جلوه های ویژه ی صدای "بن برت" وازهمه مهمتر با اندیشه ی جسورانه ی خود که با انتقال ویژگیهای انسانی به یک روبات ، سرگشتگی آدم های گرفتار درزباله سازی وآلودگی محیط زیست وتکنولوژی را جلوه گر می کند به نظرم بسیار دیدنی خواهد بود.
من گرچه هنوزهم – شاید به دلایل شناسنامه ای – ازشیفتگان ستاره ها هستم، اما گمان می کنم بیشتر از پسرچهارده ساله ام اشتیاق دیدن "والی" را دارم که تا هفته ی دیگر اکران خواهد شد.


(1) = Waste Allocation Load Lifter, Earth-Class --- WALL.E
(2) = Extra-terrestrial Vegetation Evaluator --- EVE
(3) = این یادداشت خلاصه واقتباسیست از مقاله های مجله تایم شماره 24 مارس 2008 و شماره 23 ژوئن 2008
(4) = وبسایت فیلم در اینجاست

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « WALL.E »

حالا پیکسار یا دیزنی یا دریم ورکس یا هر درد و بیدرمون دیگه ای
اصلا به تو چه که به من چه که به اونا چه..........

نخود.لوبیا.رشته آشی | January 10, 2009 08:52 AM

سلام کاکو. من ای عکسو رو که دیدم خیلی خوشحال شدم. آخه یکی از قهرمانها و چهره های مورد علاقه من در سینما و تلویزیون همون آدم آهنی سریال کهکشان بود. همونی که هر وقت خطری پیش میومد خودشو میانداخت جلو و همه را هم خبر میکرد. فکر کنم اون پدر و ریش سفید همه آدم اهنی های ساخته شد در عالم سینما باشه.

علی | June 22, 2008 04:31 AM

کمپانی والت دیزنی بعد از ساختن توی استوری می دونسته این پیکساری های جوان را نباید دست کم گرفت که نگذاشت یک کمپانی مستقل بشوند. با راتاتوی که کولاک کردند این یکی هم لابد از اون بهتر.

مژگان بانو | June 22, 2008 03:24 AM

های آقای نق نقوی گرامی. هی از این وال- ای! بنویسید و دل ما را آب و جگرمان را کباب کنید ها. هی هم تبلیغش را در اسمشو نبر -من بهش می گم شبه بشقاب- نشان می دهند و کی به این شبکه های پی تو پی می رسد که ما دانلودش کنیم خدا می داند. آخرین کارتونی که دیدم هورتن صدای هو را می شنوه بود که همچین مالی نبود. این یکی به نظر خیلی متفاوت و قشنگه به خصوص عاشق شدنش.

مژگان بانو | June 22, 2008 03:14 AM

نق نق جان! من خیلی با این حرف موافق نیستم. هیچوقت البته اعتقاد نداشتم ستاره ها حرف اول رو انتخاب شدن فیلم برای دیدن می زنند مگر به ندرت وقتی مثلا اوشن ۱۱ و اخلاف تولید شدند. اتفاقا تو فیلم پر فروش تایتانیک در زمان خودش تنها چیزی که وجود نداشت ستاره بود یا ژوراسیک پارک و خیلی از فیلمهای پرفروش قدیمی اسپیلبرگ فیلمهای بی ستاره اند و همیشه جلوه های ویژه مهمترین فاکتور گیشه بوده و هست (تو مثالهای تو هم هر سه فیلم عرضه کننده جلوه های ویژه اند).
خود من سلیقه ام بر مبنای تهیه کننده و هنرپیشه و کارگردانه. مثلا فیلمی از جود لا از دست نمیدم اما هیچوقت جولیا رابرتز برام اون ستاره ای که جتما باید فیلمش رو دید نبوده.

غضنفر | June 22, 2008 02:19 AM

این پیکسار فوق العادست. لوبیا هم منتظر این والی هست. شدیداً.

لوبيا | June 22, 2008 02:17 AM












اطلاعات ضبط؟