درآن جا تن فروشان را ناتاشا می نامند. زنانی که قربانی بردگی جنسی هستند ازاین نام متنفرند
قاچاق آدم ها برای بهره کشی جنسی یکی ازسودآورترین فعالیت های غیرقانونی دنیاست که اغلب با آدم دزدی یا پیشنهاد کارهایی هم چون دایه گی، فروشندگی یا پیشخدمتی درخارج آغاز می شود. قاچاقچیان مدارک لازم را تهیه می کنند وعلاوه برآن هزینه ی سفر را هم می پردازند که معمولاً دختران باید از محل اولین حقوقشان آن را برگردانند. درجمهوری مولداوی – فقیرترین کشوراروپا – بسیارعادیست که آشنایی، دوستی نزدیک، قوم وخویشی ویا دوست پسری، دختری را به دویست یا پانصد یا حتی به دوهزاردلار بفروشد. بعد ازاینکه قاچاق چیان آن هارا به مقصد می رسانند، ازایتالیا وآلمان گرفته تا انگلیس، گدرنامه شان را به گرو می گیرند وآن هارا به تن فروشی وا می دارند.
به بسیاری اززنان ودختران صریحاً می گویند که برای خریدشان چه مبلغی پرداخته اند. اگرچه این دختران باید پس از بازپرداخت آن مبلغ آزاد باشند، اما معمولاً قاچاقچیان آن هارا به جاکشان دیگری می فروشند. به این ترتیب یک زن می تواند ده ها هزاردلار برای شبکه ی جاکشان درآمد ایجاد کند.
زنانی که قربانی این تجارت می شوند همه روزه مورد تجاوز، ضرب وشتم وتحقیر قرار می گیرند. اغلب آن ها اجازه ندارند با کسی تماس بگیرند یا ازخدمات پزشگی برخوردار شوند. جایی برای خواب، مقداری غذا وحداقلی ازفراورده های بهداشتی دراختیارشان می گذارند. اغلب آن ها هرگز پولی ازمشتری یا جاکش دریافت نمی کنند.
اغلب زنانی که قربانی این بهره کشی جنسی قرار می گیرند به بیماریهای مقاربتی ازقبیل هپاتیت یا ایدزمبتلا می شوند. بسیاری ازآن ها به مواد مخدریا الکلی که جاکشان دراختیارشان می گذارند معتاد می شوند ویا براثرفشارهای روانی ممتد دچاربیماریهای روانی می شوند. براساس یافته های سازمان بین المللی مهاجرت که پناهگاهی را برای زنانی که به مولداوی برمی گردند اداره می کند، بیشترآن زنانی که می توانند ازمهلکه بگریزند وبه خانه برگردند دچاراسکیزوفرنی حاد وبیماری های دیگرروانی می شوند. خیلی ازاین زنان که درهنگام اسارتشان باردار می شوند، کودکانی را بدنیا می آورند که عقب مانده جسمی یا روانی هستند.
هرسال دست کم پانصد زن از جایی که می توان آن را به جهنم تشبیه کرد به مولداوی برمی گردند تا به دنبال جایگاه زندگی گم شده ی خود باشند.

النا:
"فکر می کردم که درازای ماهی دویست دلار به عنوان یک فروشنده درمسکو کارخواهم کرد. همان روزی که این پیشنهادرا قبول کردم ، با وجودیکه گذرنامه نداشتم مرا به مسکو بردند. مردی که این کاررا به من پیشنهاد کرده بود مرا به همراه دو دختر دیگرنزد زنی به نام رایسا برد. آن زن ترتیب همه چیزرا داده بود. قاچاق چیان همیشه بلیط تمام صندلی های واگن های شماره 4 و 7 را می خرند.
شوهررایسا درمسکو منتظر ما بود وبا ماشینش مارا به آپارتمان یک اتاق خوابه ای برد که پانزده دختررا دران چپانده بودند.
او مرا به اولگوتا که یک زن جاکش بود فروخت. 40 دختربرای او کار می کردند. همگی روی زمین می خوابیدیم وازلباس هایمان به عنوان روانداز استفاده می کردیم.هواسرد بود. غذا بسیارکم وبسیار بد بود. حتی سکه هایی را هم که مشتریان به ما انعام می دادند نمی توانستیم برای خود نگهداریم. همیشه همه جارا می گشتند.
یکی از مشتریان من ودوستم را آزاد کرد.
من هرگز چیزی ازآن چه به سرم آمدرا به خانواده ودوستانم نگفتم. زمانیکه کار می کردم اچازه داشتم ازیک کلاه گیس استفاده کنم که هنوزهم آن رانگه داشته ام.
پ.ن.
1 – متن ونوشته: دانا پوپا، فتوژورنالیست رومانیایی مستقردرلندن که جوایز بی شماری را برای کارهای خوددرزمینه ی زنانی که قربانی تجارت بردگی جنسی می شوند بدست آورده است. برگرفته ازنشریه سازمان عفو بین الملل، شعبه آمریکا شماره ی تابستان 2008، ترجمه وخلاصه نق نو
2- موسیقی: ناتاشا، کریس دوبرگ