اولین باره میام اینجا واقعا مرسی از این شعرتون جناب غر غرو
الهام | June 17, 2008 02:09 PM
گویا این دارو دسته در اثر کهولت عقل از دست داده اند
و خود بین شده.
پارسال آن هنرمند عزیز (آقای لطفی) در یک مصاحبه
چند ساعته اعلام نمودند که موسیقی سنتی ایراتی
برای پخش نیاز به ممیزی دارد و ایشان اینکار را
خواهند نمود.
حالا با وجود این فرد فکر میکنید وزیر محترم! ارشاد
نیازی به استخدام سانسورچی موسیقی دارد؟
kamran | June 15, 2008 12:34 PM
از امشب تا سه ماه بعد ! با پنج هزار تومان ایرونی وبلاگتان قابل رویتمان خواهد بود . جماعت ایرونی و مسلمونی و قولش
خیلی هم دوستتون داریم
استاد نق نقو هم بد نگفته اند اول مصرع را
اهری | June 15, 2008 12:02 PM
نميدونم مشکل از کجاست! من درست ميشنوم. سايت رو دوباره لود کنيد يا فايل رو داونلود کنيد، احتمالاً درست ميشه.
پانتهآ | June 15, 2008 09:37 AM
انصافاً عجب مزخرفاتی گفته اين آقای جدی. ميبينيم که هنرمندی لزوماً به معنای شعورمندی نيست.
پانتهآ | June 15, 2008 09:29 AM
با درود به سرور نازنین نق نقوی گرامی
با احترامی خاصی که به نسبت به تمام هنرمندان وطن دارم و همیشه آنانرا تحسین و ترغیب و تمجید میکنم ، لازم میدانم که به استاد ارجمند شجریان این نکته کوچک را نیز یادآور شوم (البته اگر به تریش قبای کسی بر نخورد) که ایرانیان خارج از کشور بر خلاف ایرانیان داخل نشین با غم و رنج و گریه و آه و ناله آشنایی زیادی ندارند و اغلب آنان سعی فراوان دارند که حتی از تاثرآورترین واقعه زندگی ، نکته مثبتی پیدا کنند و بر خلاف ایرانیان داخل محدوده آنرا به شادی و مسرت تبدیل نمایند.
در ایران که خود شاهد یکی دو صحنه از هنرنمایی استادان عزیز بودم آنقدر به غم و دلتنگی خو گرفته اند که اگر همین مقام استادی مثلا شوخی کوچکی نیز بفرمایند با تعجب شنوده و مستمع روبرو میشوند چون چنین انتظاری از ایشان نیست و قریب به اتفاق این عمل را سخیف میشمرند.
در خارج هر آهنگی یا برنامه جدی که اجرا شود برای ایرانیان فرح بخش است زیرا از آن دستاوردی خلاف تصور هنرمند مجری بیرون میآورند.
در ضمن لطف کنید و کسی به حقیر بگوید کدام آهنگ ضربی ایرانی وجود دارد که دارای به اصطلاح شما قر نباشد. ضرب یعنی قر. همانگونه که نی و فلوت و کمانچه و قیچک نمیتواند به تنهایی قری باشد ولی اگر با ضرب همراه شد حتما قری میشود و مسلما این نکته از دید استادی مانند ایشان نیز کاملا قابل درک و فهم است و خود خوب میدانند که موسیقی را هر کس به رواق و روال خود میفهمد و استنباط میکند و قرار بر این نیست که همه دست به سینه بنشینند و قطره اشکی برای هنر آهنگین ایشان بریزند.
هر هنرمند بزرگ و کوچکی که با این درک و فهم متفاوت انسانها از برداشت موسیقی موافقت ندارد بهتر است در همان ایران عزیز بمانند که شاید برای هنر ایشان بجای انبساط خاطر شخصی اشک داغ بریزند.
ورجاوند | June 15, 2008 07:31 AM
استاد شجریان عنایت کردند و لطف دارند و هنوز مثل اینکه در حال و هوای جشن هنر و حافظیه شیراز هستند ولی ایشان مثل اینکه هنوز دو زاری شان نیافتاده و خبر ندارند که مخاطبین خارج از کشور در سالن کنسرت های ایشان به تنها چیزی که توجه ندارند موسیقی و صدای استاد و هنر ایشان هست. تنها چیزی که مخاطبین ایشان به ان توجه میکنند برای خانمها به نمایش گذاشتن مدل های جدید لباس و کفش آرایش های غلیظ و مدل های جور واجور مو و برای آقایان رد و یدل کردن کارت های تجاری و فروش اپارتمان قشنگ در منطقه مناسب هست.... بشکن زدن بعد از انجام معامله اجرا میشود.
علی | June 15, 2008 05:31 AM
خودمانیم این "از قضا به تصادف"! هم واقعاً از ان حرفها بود ها!...خوب شد که در وبلاگ شما ثبت شد و برای نسلهای آینده، و اصولاً برای غنیسازی زبان فارسی به یادگار ماند.
آشپزباشی | June 15, 2008 03:55 AM
از قضا به تصادف، مصاحبهی حضرت استادی را همین دیروز خواندم و با همهی احترام و علاقهای که به صدای ایشان دارم کم و بیش همین احساس را پیدا کردم. این شد که امروز صبح وقتی این فرمایشات نقنقو را دیدم ناخودآگاه همراه شده، باسنی چرخانده (با رعایت احتیاط البته!)، قری داده، و البته بشکنی هم زدم .
گفتم بنویسم که شما هم بدانید و در محاسبات فیمابین در ستون بستانکار حساب ما منظور فرمایید! ;-))
آشپزباشی | June 15, 2008 03:51 AM
عالی. مثل همیشه. چه خوبه که شما نوشته هاتونو با ما قسمت می کنین. چه خوبه که لوبیا اینجا رو می خونه.
لوبيا | June 15, 2008 03:32 AM