با مینو خانم موافقم . هیچ هم نق نقو نیستید.
شهربانو | June 28, 2008 04:57 PM
خیلی خوش تیپین بابا...دیگه روم نمیشه بگم دوستتون دارم!!! ولی خب دارم دیگه!
nدر ضمن چه غوغائی شده این کامنت دونی! با گذاشتن عکستون کلی Brain storming کردین!
مرجان | June 28, 2008 11:29 AM
پرویز جان
فرمودید توک کامنت را در هر صورت بزنیم خوب ما هم زدیم دیگه! حالا اگه آبروریزی شده شما خودت یه جوری راست و ریستش کن. بعداً از خجالتت درمیام.
اصولاً بالای پنجاه درصد جگر، دیگه احتیاج به اون مخلفات که فرمودید نداره! نگاهی به سرگذشت اشخاص جگردار این تئوری را به اثبات رسانده.
اهری عزیز
من سربسر نقنقو میگذارم وگرنه عکس روی جلدمان کجا بود! از محبتت ممنونم. مدت هاست کسی از ما عکس نگرفته. حکایت بیشتر پدرهاست اکثر مواقع پشت دوربین هستند! اما چشم اگر عکسی نصیب شد برای شما هم می فرستم که چشمتان روشن شود!
آشپزباشی | June 27, 2008 11:05 AM
جناب آشپزخان باشی عزیز
منم پایه ام ، جیگرتو بخورم ، دلتان را نیز به همچنین . منم ایمیل دارم ! اَتَچ فایل هم داره ! اگر قابل دانستید تصویرتان را برای من هم مرسول دارید . آدم خیلی مشعوف میشود که ببیند آشپزباشی اش در مطبخ وبلاگستان چه ریختیست ! شاید ایمیلتان بوی برج ایفل داد . خدا رو چه دیدی
اهری | June 26, 2008 10:27 PM
آقا ، ما ، آه آه
پشت دستمان را مالیدیم به خاک به علی. من اگر میدانستم نق نقوی ما اینقدر خوش تیپ و خوشگل و مامانی هستند مگر جرات میکردم عکس ام را در مقابل مَه رویانی چون شما رو نما کنم !
در این ارتباط خیام چه میفرماید:
میفرماید
خورشید به گل نهفت می نتوانم
واسرار زمانه گفت می نتوانم
از بحر تفکرم بر آورد خِرَد
دُرّی که ز بیم سُفت می نتوانم
شادمان و تندرست باشی دادا
اهری | June 26, 2008 10:17 PM
لوبیا جان مر30 D:
موسیو شف باشی جان: اولندش که مدتی بود تا میخواستم رو دیوارمطبخ چیزی بنویسم هی پاک میشد پیغام میداد:
Eror in line one! این چه وضعشه آقا یک دستی به سروگوش مطبخ بکش!
دومندش آخه بی انصاف یه چن گرمی هم جا میذاشتی برای اون بالا ها مث این که مولانا این بیتشو دروصف اون 95 کیلو جیگرو پنج کیلو قلوه سروده ها: ای برادر تو همه اندیشه ای الا آخر، خلاصه جیگرتو
ثالثندش اخوی جان من که گفته بودم اگریک موقع خواستی از درخواست ودعوت نامه ی ما سربپیچانی یواشکی ایمیل بزن تا برعکسش را درخواست نمائیم که سنگی بریخی نشویم
آخرندش هم که آن عکس روی جلد فورچونت را برفست با امضایی به این مضمون که "یادگاری تقدیم به طرفدارپروپاقرصم نق نقو جان" صورتحسابش را هم جوف پاکت بگذار
غض غض جان بفرما منزل بی ریاست!
مینوخانم عزیز ممنون ازشما، لکن نق نق بردونوع است یکی آن که از روی بدخلقی وبد ادایی می زنند دیگرآن که حرف حقی را درلفاف نق می زنند ولی کسی تره ای برای این حرف ها خرد نمی کند پس عملاً به همان دسته ی قبلی منتقل می شود! نق نقو امیدواراست حداقل آن دومی باشد.
نق نقو | June 26, 2008 10:04 PM
جوان تر از آن هستید که تصور می کردم
و خوشحالم که چهره ی شما را دیدم
به نظرم اصلا" هم نق نقو نیستید!
همیشه شاداب و جوان بمانید
با دوستی
مینو
آونگ خاطره های ما | June 26, 2008 05:36 PM
آقا ما رو بد به هوس انداختی
غضنفر | June 26, 2008 11:00 AM
قربانت گردم از شصت کیلو وزنی که طبیعت به ما داده پنجاه و پنج کیلویش جگر است! پنج کیلویش هم ت...م!! لذا از بابت دل و جرئت چیزی کم و کسر نداریم.
عکسمان را هم روی آشنائی و ابراز لطفی که گردانندگان "فورچون" به بنده داشتند و دارند، یکی دو سال پیش روی جلد چاپ کردند و خیلی هم گل کرد اتفاقاً.
اما این که بگذاریمش روی میز، حاشا و کلا! اگر واقعاً مشتری هستی اختصاصاً برات بفرستم شما هم حق الزحمه و حق الرویت را زیر میزی رد کن بیاد.
آشپزباشی | June 26, 2008 08:46 AM
کلی این لوبیا دوست داشت ببینه نقنقو چه شکلی میتونه باشه.:)
لوبيا | June 26, 2008 01:03 AM
چه عکس خوشتیپی رو هم انتخاب کردین. D:
لوبيا | June 26, 2008 01:01 AM