![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « ماجرا »
منم يه بار كنار ساحل يه مار آبي ديدم . خيلي فاز داد . به كه دست زدم خيلي نرم بود راستش اون موقع تازه تو جونم حل شد كه مار جز نرم تنان يعني چي و استخوان نداره ! mohi | July 1, 2008 02:23 PMراستش را بخواهی منم از مار میترسم علیرغم اینکه خانههای قدیمی همدان از جمله خانهی پدری ماوای ماران بود و در حنوب ایران نیز میهمانان آنچنانهای هر از گاهی داشتیم. هفتهی گذشته توی جنگل میرفتم به ماری برخوردم حدود ۲ متر که غورباغهای را شکار کرده بود. عکسی از آن گرفتم و آرام از کنارش گذشتم. بعد به این فکر افتادم که میشد بیترس جلوتر رفت و عکسی دقیقتر گرفت که دهان مار اشغال غورباغه بود ولی خوب ترس ترس است. عمو اروند | June 30, 2008 11:27 AMجگر صادراتی اعلاء باب بازار اتازونی موجود است! وای چقدر ترسناک. من اگه بودم فکر کنم دیگه یک قدم هم نمی تونستم راه برم. لوبيا | June 29, 2008 10:31 PM |