« بزم ادبی »

July 04, 2008

رفسنجانی: آمريکا و اروپا باید ادبيات خود را درست کنند

صحنه: یک آلاچیق در یک باغ با صفا. زیر الاچیق حوض آبی وفواره ای و درختچه هایی پرگل. رامشگران درگوشه ای نم نم می نوازند. ساقی کمان ابرو پیوسته ای به نرمی می رقصد وبه تنگ نوشیدنی دردستش پیچ وتاب می دهد.
حاج آقا درگوشه ای یک وری آرنجش راروی متکا ستون کرده ولمیده
پیک تعظیم کنان وارد می شود:
پیک: حاج آقا رخصت می فرمائید؟
حاج آقا: مردک ابله این چه وقت به حضوررسیدن است؟ نمی بینی گرفتاریم؟
پیک: شرمنده ام حاج آقا، حاج خانوم فرمودند پیغام کاندی را بی معطلی برسان.
حاج آقا: بنال ابله!
پیک: کاندی خانوم فرموده اند چنانچه غنی سازی را متوقف نکنید هرچه دیدید ازچشم خودتان دیدید ها!
حاج آقا: دهنش چائیده کاندی خانوم، زنیکه بی ادب! بهش بگو ادبیاتشو درست کنه! مامورمودب بفرسته!
پیک عقب عقب خارج می شود. موسیقی وحرکات موزون ادامه دارد. چند لحظه بعد دوباره سراسیمه وارد می شود:
پیک: حاج آقا شرمنده ام به مولا، کاندی خانوم تشریف آورده اند.
حاج آقا: چی؟ این وقت شب واونم سرزده؟ خوب بگو تشریف بیاورند!
کاندی با دوتا بادی گارد ویک دیلماج وارد می شوند. حاج آقا نیم خیز می شود.
حاج آقا: به به به به خوش آمدید صفا آوردید، چه عجب ازین طرف ها؟
کاندی: امر مهمیست، وقت زیادی باقی نمونده، این اولمرت بدجورگیرداده، یا غنی سازی رو بذارید کنار یا موشک می فرسته، ازماگفتن بود.
حاج آقا: اختیاردارید کاندی خانوم، این حرفا چیه؟ (انگشت نشان وشصتش را به هم می مالد) شوما ادبیاتشو درست کنید ما یه کاریش می کنیم.
کاندی: آهان از اون نظر! (رو به دیلماج می کند و با سر اشاره می کند. دیلماج کاغذی را ازجیب بیرون می کشد وازروی آن می خواند(:
دیلماج: حاجیا دست ازغنی سازی بکش
مرتورا خیروصلاح ایدون بود
پول چایی، امن مسند، زوروزر
نانت اندرروغنت میزون بود
ورنگیری پند کاندی را به گوش
تحفه ات اندرنطنز داغون بود
حاج آقا: به به به به به این میگن انواع تشبیهات وبدایع و ظرایف ادبی، این شد یه چیزی حالا!
دیلماج: حاج آقا "دال" بفرمائید:
حاج آقا: دلبرا امشب دهانت مشگ بیز
ساقیا یک جام ازآن زهرم بریز
جام زهری می زنم امشب به رگ
حاجیه کاندی خانوم باداکه چیرز

پ.ن.: چیرز = (CHEERS!)

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « بزم ادبی »

چی می شه گفت جز اینکه واقعا عالی گفتین.

لوبيا | July 6, 2008 05:05 PM

http://www.midinter net.com/wp- content/uploads/ 2008/04/2. swf

kamran | July 6, 2008 10:39 AM

با توصیفی که از باغ کرده ای رفتم توی هوای باغ‌های "الحمراء" اندولس که برادران مسلمان برای خویش در سرزمین کفار ساخته بودند و عشقی می‌کردند بنام اسلام و مسلمان. و یاد گفته‌ی سعدی افتادم که گفته است:
تو که قرآن بدین نمط خوانی ببری آبروی مسلمانی
راستی با این کارها که "مسلمانان" می‌کنند دیگر آب‌روئی برای مسلمانی مانده است؟
شاید باید از آبش فاکتور گرفت و به "رو"یش بسنده کرد!

عمو اروند | July 5, 2008 02:11 AM












اطلاعات ضبط؟