« دل طبیعت »

July 14, 2008

دلم بدجورهوای کوه ودشت وصحرا کرده بود. یکشنبه ای با چندتا ازدوستان به صحرا زدیم. هوا صاف ودلپذیربود. جندساعتی راندیم وبه یک چشمه آب گرم معدنی رسیدیم که آب آن را به دواستخر هدایت کرده بودند. جایتان خالی تنی به آب داغ زدیم.
اما دشت ها ی سبز، گل های صحرایی، کوه های نوک برفی، آسمان عمیق آبی با لکه های ابر، شهری که زمانی گویا معدن طلا بوده واکنون متروکه شده و ساختمان های قدیمی باقی مانده، آهو های خرامان، پرنده های زیبا وازهمه دیدنی تر دیدن مرغان شهد خوارازنزدیک دل آدم را جلا می داد.
این مرغان شهدخوارکوچولوی نیم وجبی (سرتا ته جثه شان چهارپنج سانتی متر نمی شود) با آن رنگهای هوش ربای یاقوتی ولعلی وزمردی، با آن بال زدن های تند تند ومعلق ماندن روی هوا مثل هلی کوپتروبازیبایی خیره کننده شان عالمی دارند. بارها سعی کرده بودم ازآنها عکس بگیرم ولی بی قراریشان نمی گذاشت. تا اینکه بالاخره دراین دیدار توانستم چندتاعکس ازآن ها بگیرم که همراه عکس گل های صحرایی ودشت های فراخ وچرخ چوبی گاری قدیمی برای سیاحت شما این جا می گذارم.
در"امتداد چشم" هم کم کم با اندازه بزرگترخواهم گداشت.


 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « دل طبیعت »

کاش از رودخانه که سردبودنش پاهای آدم را سـِرمیکرد هم عکس میگذاشتید

هوتن | July 15, 2008 12:26 PM

خیلی این پرنده ها خوشگلن. انقدر کوچولوند که گاهی تو گل گم می شن.

لوبيا | July 15, 2008 11:55 AM

دست مریزاد!

عمو اروند | July 15, 2008 03:14 AM


به خوشی دوستان خوشیم

اهری | July 14, 2008 10:05 PM












اطلاعات ضبط؟