آن صادق که یک اهری باشد مراگفت ازبرق بنویس وچنان کنم که او گفت که برق پدیده ای بود رها و وحشی که یکی از اهالی بلاد کفار که نابغه بود اما شانزده ساله نبود ونامش ادیسون، آنرا رام کرد ودرلامپ کرد وخانه ها وجایهارا روشن ساخت که روحش پیوسته روشن باد!
واما آن برق اقسامی دارد ازآن جمله:
1- برقی که می پرد: این نوع برق اغلب از مشاهده ی امورفراروزمره و شگفت همچون معجزه ی هزاره ی سوم وسخنان اوواطواروحرکاتش ویا مهرورزی هایی که افتد ودانی وامدادهای غیبی وامثال ذالک حادث می گردد. محل خیزشگاه این برق اغلب اندام های فرومیانی وخلفی بنی بشر می باشد وشدت آن که بیشتر سه فازباشد با کیلو ولت سنجیده می گردد که بستگی تام به قوت پدیده ی عارض کننده دارد. این برق موضعی بوده وقطع ووصل آن انعکاسی باشد.
2- برقی که می زند: این برق گاهی ازبرخورد ابرهای باردار، گاه از چشمان یارنازدار، گاه ازجواهرات مردم مال دار وگاه ازچکاچک شمشیرهای کارزار می زند. گفت وگویی علیحده می طلبد ودراین مقوله نمی گنجد.
3- برقی که می رود: این نوع برق خاص ازآن کشورهای پیشرفته وشهیدپرورمی باشد که ازجرم گل سیاه تا اوج زحل را درنوردیده اند. دانشمندان شانزده ساله دارند. دل هرذره را شکافته وآفتابیش درمیان دیده اند. غنی سازی اورانیوم را بومی کرده اند. مشکلات اقتصادی وتورم وترافیک وجاده وآلودگی محیط زیست را لوله کرده اند. آزادی ودموکراسی وحقوق بشررا به اوج تاریخی خودنشانده اند. هم جنس گراندارند. بداخلاقی وتقلب وفساد وکلاهبرداری وهمه مشکلات داخلی را حل کرده اند واکنون آماده ی مدیریت جهان هستند.
ماکه ده پانزده سالی درشهرعقب مانده ای بنام دوبی ساکن بودیم، فقط یکبار برقش رفت واکنون هم که چند سالیست دراین دیارکفر رحل اقامت افکنده ایم، می بینیم که آنقدر مشکلات فساد وکفر وبی دینی و اقتصادی واستکباری وزورگویی وبدبختی دارند که بیچاره ها نمی رسند برق را قطع کنند.
برق انواع دیگری هم دارد اما بگذاریم و بگذریم.
پ.ن.: امروز هرجا دروبلاگستان گشت زدم سرشارازمرثیه ی خسرو شکیبایی بود. هنرمند بزرگی زندگی را واگزاشت، اما هنرمندان بزرگ نمی میرند. پیوسته زمزمه این بیت مولانا را بی اختیارتکرار می کردم:
چو خاکم را بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده اکنون همانیم
پ.ن.1: با یک تقه به صدای چون الماس ماجده الرومی هم اگردوست داشتید گوش کنید و حال کنید
نام ترانه: عم يسألوني
اجرای زنده: دوها 2007