"ای آتشی افروخته
در بیشه اندیشه ها"
(جلال الدین محمد مولوی)
یک کشوری بود که درهایش را به روی همه باز کرد. چه مسیحی، چه هندو، چه کلیمی، چه مسلمان، چه
بودایی، چه بهایی، چه بی دین وکافر.
چه کمونیست، چه نیهیلیست، چه کاپیتالیست، چه بنیادگرا وچه هر هری مذهب.
از هیچ اندیشه ای نهراسید که هیچ بلکه همه آن هارا شنید وجذب کرد ودرکوره ذوبش ریخت.
تازه ادعایی هم نداشت که دین وآئین ومذهب ومرام ومسلک وایدئولوژی خودش برترین وآخرین وبی نقص ترین وکامل ترین دردنیاست.
نتیجه این کوره ذوب کم کم شد دیاری به نام آمریکا که ردپای فرهنگش تقریباً درهمه جای این سیاره آبی پراکنده است.
یک کشور دیگر هم بود که زمانی اسمش ایران بود. درهایش را به روی همه که بست هیچ،
شروع کرد به راندن و آزارایرانی ها: دیگر اندیشان، اقوام گوناگون، سنی ها، بهایی ها، کلیمی ها، مسیحی ها، ودریک کلام هرکس که حرفی غیراز آنچه که اودوست داشت بشنود، می زد.
نتیجه چه خواهد شد؟
لابد جایی به نام "جمهوری اسلامی شیعه امام دوازدهی قم".
پ.ن.: عبدالقادر بلوچ خواسته بود تا بلاگرها دردفاع از بهائیان در بند چیزی بنویسند. این هم چیزکی دراین باب وباب "اندیشه"