« تک پران »

August 20, 2008

آقای خوش رویی پیرمرد بسیار خوش صحبت، با صفا، با سواد و خوش برخوردی بود. موهای بلند سپید، ریش سه تیغ تراش، لباس های خوش دوخت وشیک وجذابیت ژنی او به همراه بذله گویی، احاطه به ادبیات پارسی ولهجه بسیار شیرین آذری، معاشرت با اورا بسیار دلپذیر می نمود. قبل از انقلاب روزگاری نماینده ایران دریکی از سازمان های معتبر فرهنگی دنیا بود، وقتی هم برکرسی مدیریت موسسات فرهنگی با ارزش دولتی ایران تکیه زده بود.
بعد ازانقلاب، زمانی که من اورا دیدم درسنین بازنشستگی ومدیر بازرگانی یکی از شرکت های دولتی شده بود. این هنگامی بود که من دریک شرکت بازرگانی دردوبی کار می کردم وبه عنوان فروشنده با او ملاقات کردم. راستش از اینکه پای صحبت او بنشینم وخاطرات اورا از سال های دراز تجربیاتش بشنوم لذت می بردم.
اما....دریکی از این ملاقات ها دربهت فرورفتم وقتی آقای خوش رویی همه آن هیبت وعزت را فروریخت وبا همان لهجه شیرینش گفت: آی نگ نگو بعضی ها جینده هستند، بعضی ها تک پران، من تک پران هستم!

پ.ن.: منظورش البته تک پرانی دروصول پورسانت بود
پ.ن.1: از مجموعه "مختصرالخاطرات"

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « تک پران »












اطلاعات ضبط؟