« سوزی درکف »

September 08, 2008


روز جمعه، ببخشید یعنی روز یکشنبه (تا بیائیم به این تقویم عادت کنیم انا لله...) برای رفع خستگی وسبکی دل با جمعی از خانواده ویاران برای گذران اوقات به دیدن باغ پروانه ها رفتیم. لدی الورود سوزان خانم که هماناهمین رطیل پشمالوی چاقالو باشد مشغول دلبری بودند وبرای اینکه نشان دهند نرم ولطیف هستند وآزاری ندارند برکف دست بازدید کنندگان داوطلب پردل وجرات کت واک می رفتند یا به زبان خودمانی می خرامیدند. درمیان جمع ما پردل وجرات تر ازنق نقو البته یافت نشد که ازقدیم وندیم گفته اند دود ازکنده پا میشه

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « سوزی درکف »

برادر جان تو هم که مار جلوت سبز می‌شه یا خودت به استقبال رطیل می‌روی.
دنبال دردسری ها!

عمو اروند | September 10, 2008 03:36 PM

وای راستی که دل و جرات دارید شما

شهربانو | September 9, 2008 01:42 PM

ووییییییییییییییییییییی. چه ریختیه این؟!!

آورا | September 9, 2008 08:30 AM

اگر به این غیرت نبودید . چهار سال را چگونه نقنقانه میگذراندید ! از پشت مونیتور هم ما هی ، همچی ...

اهری | September 8, 2008 10:22 PM












اطلاعات ضبط؟