
برای استقبال دوستان به فرودگاه دنور رفته بودم. باربر سیاه پوستی که چمدان های دوستان را حمل می کرد(عکس فوق) تا فهمید ما ایرانی هستیم با لهجه آفریقایی گفت "هاو ایز مای فرند مستر احمدی نجاد؟" کفتم مگه آقای احمدی نژادو می شناسی؟ گفت "آی لاو هیم، هی وانتس تو میک اتومیک بامب"
گفتم عکستو براش می فرستم تا بهت پاداش بده. بنده خدا راست میگه این همه تو دنیا طرفدار داره.
پ.ن.: بازم گلی به گوشه جمال پرزیدنت که هوای معاونش (آقای مشایی) رو داره . مقایسه کنید با هاشمی رفستجانی که یک کلام از آقای کرباسچی دفاع نکرد وآقای خاتمی که دریغ از یک کلام دفاع از وزیر کشورش آقای نوری،
آدم چهارشاخ میمونه تو کاراونهایی که هی سنگ خاتمی رو برای نامزدی ریاست جمهوری به سینه میزنند. اون وقت که بیش از 20 میلیون رای مردمو تو انبانش داشت اونجوری بود! حالا که حداقل 15 میلیون ازاون بیست میلیون سایه اش رو باتیر میزنند چه گلی میتونه به سرمردم بزنه؟
پ.ن.2: یاد یک داستان افتادم: مردی پابه سن گذاشته بود وازدواج نکرده بود. درجواب فضولی های مردم میگفت من به دنبال زنی هستم که درآشپزخانه یک کدبانوی خوب، درمهمانی یک پرنسس خوب ودراتاق خواب یک معشوقه خوب باشد.
بعد ازچندی که ازدواج کزد دوستان فضولش دیدند که دلخوراست. پرسیدند مگر دختررویاهایت را پیدا نکردی؟ گفت آری پیدا کردم اما یک کمی جابه جا شده! گفتند چطور؟ گفت در آشپزخانه یک پرنسس خوب، در مهمانی یک معشوقه خوب ودراتاق خواب یک کد بانوی خوب است!.