![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « آق بابا»
یادش بخیر یاد بابابزرگ و جیب پر از سنجد و گردکان تازه اش به خیر. چه ایام شیرینی داشتیم ما . یاد مشهدی عباد در شبهای ماه رمضان و سینما کریستال هم به خیر شهربانو | September 25, 2008 08:25 AMبچه محل هرچه پیش میرود بهم نزدیک تر میشویم اولا پروردگار روح آقا بابا و باقی رفتگانت را شاد کند عمه ایی داشتم در ششگلان خانه داشتند اگر یادت باشد درست جنب مسجد که آخر ین ایستگاه اتوبوس شهری بود چه بسا شاید با پسر عمه ها از آقا بابا تنقلات هم خریده باشم در کل خیلی لذت بردم از این نوشته ات فضای خانه بابا بزرگم برام زنده شد و بوی لاله عباسی همان گل صباح که بویش به مشامم رسید وتمامی خاطرات تبریز . راستش رو بخوايد من نه آق بابا ديدم نه از اين خونه ها كه گفتين . هشتي و ورودي اين جور چيزها برام توي كتاب تاريخ معماري تعريف شده ... دروغ چرا به خاطرات كودكي تون حسوديم شد . mohi | September 23, 2008 03:32 PMنداشتن بابا بزرگ هم یکی از آن همه نداشتههای من است محمد افراسیابی | September 23, 2008 12:23 PMچه صفایی داشته آورا | September 23, 2008 01:20 AMهی هی هی... ببین صبح اول صبحی... عجبا ! یک لحظه پرت شدیم در کوچه های گلی . برایم بسیار خاطره انگیز بود. اهری | September 22, 2008 11:47 PMخدا بیامرزدشان. میدن و مثلشان دیگه نمیاد |