« زندگی »

October 06, 2008

یادداشت هایی درطنز، دلتنگی وزندگی
این جمله را برای تعریف سیاه مشق های این وبلاگ برگزیده ام. پیش خود می اندیشم پس بنا براین جایی برای مرگ دراین جا نمی ماند.
نمی ماند؟ اما مرگ خود هم طنز است وهم دلتنگی وهم دوقلوی همسان زندگی. پس چه باک:
اول این که بیست سال پیش درچنین روزهایی قلب استاد ودوستم دکتر محمد بصیریان از تپیدن ایستاد. او درمنِ من نوری بی همتا تابیده است. وقتی که از این جهان کوچ کرد در همین سن وسال اکنون من بود.
دوم این که علی که دریادداشت دیروز از او یاد کردم نیز راهی است. پزشگان امروز تصمیم گرفتندکلید دستگاه پشتیبان زندگی اورا در وضعیت خاموش قراردهند زیرا به این نتیجه رسیدند که در بهترین حالت او خواهد توانست فقط پلک های چشمش را باز کند وببندد. گویا قبلاً از خانواده اش خواسته بود که درصورت انتخاب بین مرگ وزندگی نباتی، اولی را - ازجانب او - برگزینند.
علی نیز درهمین سن وسال من بود. از او خواسته بودم دریکی از پروازهای صبحگاهی اش مرا نیز همراه کند تا از از فراز آسمان شهر عکس بگیرم. اما زودترازاین که به وعده اش عمل کند پرواز همیشگی اش را آغاز کرد.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « زندگی »

الهی چقدر ناراحت شدم واقعا این زندگی چیه که با سختی و عشق فراوان سعی میکنی درستش کنی اونطور که دوست داری بعد از سالها سختی تا میایی نفسی تازه کنی و لذت ببری ازش متوجه میشی که یا سرطان داری و یا زیادی عمر کردی و باید بری من واقعا متاسفم و بهتون تسلیت میگم روحش شاد و آرزوی صبر برای شما دارم
ماری

ماری | October 14, 2008 01:42 AM

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال ، در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
..........
زندگی همینه !

اهری | October 8, 2008 09:22 PM


نوشته بودید پلکش را ...
یاد ِ "the diving bell and the butterfly" افتادم

خیلی متاسفم . و امیدوارم جایی واقعاً بعد از اینجا باشه. لایه ای. چیزی.

Delshad | October 8, 2008 07:09 PM

انگار همين ديروز بود كه داشت با ما حرف ميزد ...

اين قافله عمر عجب ميگذرد
درياب دمى كه با طرب ميگذرد

ساقى غم فرداى حريفان چه خورى
پيشار پياله را كه شب ميگذرد

هوتن | October 8, 2008 01:02 PM

روح و روان رفتگان شاد.

شهربانو | October 7, 2008 08:43 AM

گرگ اجل یکایک از این گله می‌برد
این گله را نگر که چه آسوده می‌چرد!

عمو اروند | October 7, 2008 06:46 AM












اطلاعات ضبط؟