« گل معلق »

December 13, 2008

بهش گفتم نکن اوسا میفتی ناقص میشی. گوش نکرد که، بجاش طبق معمول ازاین شعرهای شیرینی که تو انبانش داره برام خوند که:
هنگام تنگدستی، درعیش کوش ومستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدارا
یعنی که حالا که نزدیک کریسمسه وهمه هم وضع مالیشون خراب شده باید چراغونی کنیم مگه تو مجله نخوندی که شادی ونشاط مسریه بی سواد؟
گفتم آقا جان این نردبان آلومینیومی فکسنی تاب مغز پربارشمارا ندارد چه رسد به آن هیکل غول آسای خداد کیلویی.
گفت لال می شدی بگی ماشالا؟
خلاصه امان از لجبازی. بروی نردبان فکسنی ملقلق به بهانه چراغانی رفتن همان،چپه شدن نردبان همان واوسا از اون بالا گل معلق و اصابت پشت بر سنگهای خارا به صورت شترق!
و بدینگونه است که اوسای ما نشستن عمودی نتوانست ومهره پشت ودنبالچه مجروح همی گشت و رسیدگی به وبلاگ خلاص!
میگم اوسا من اینجا یک مسترجری می شناسم که دربنیاد جانبازان ایالت کلرادو کار می کند بیا ببرمت پیشش بلکه پارتی بازی کرد ویک بیست درصدی بهت جانبازی داد. هم برای دنیای تو خوبه وهم برای آخرت من.
میزند توی ذوقم با لنگه کفش. میگوید ازسق سیاه وچشم شور تو بود پدرسوخته! ورنه ما بیدی نیستیم که از این بادها بلرزیم! بعدش هم میگوید: شنیدم پشت سرم صفحه گذاشتی که: "بی عشق الف چون دال ها"؟ (1) یه چند روز صبرکن جنان قامت الفی نشونت بدم که به صنوبر بگی بید مجنون!
میگم کورشیم اوسا اگه چشت زده باشیم.
اما خودمونیم ها ای اهالی وبلاگستان خلاصی از نق نق هم برای مدتی خالی ازصفا نیست.
ارادتمند: بمانعلی

(1):
از عشق گردون موتلف، بی عشق اختر منخسف
ازعشق دال همچون الف، بی عشق الف چون دال ها
(جلال الدین مولوی)

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « گل معلق »

به به...به سلامتی...به میمنت...به مبارکی!

آشپزباشی | December 14, 2008 08:00 AM

آقا بلا دور. نشنویم کسالت داشته باشی!؟

آب و گل | December 14, 2008 05:41 AM

خو ب چکار کند؟ حمل نوردبان آهنی هم با ناتوانایی‌های پیران جور در نمی‌آید.

عمو اروند | December 14, 2008 03:46 AM

بچه محل قکر میکردم شب عید است و روزگار بر وفق مرادکه خبری از نق زدن نیست و هر بار میامدم آهنگ زیبا را گوش میکردم و میرفتم امیدوارم بلا بدور باشد واین نوشته حکایت خودت نباشد آنهم در این ایام.

حسین | December 14, 2008 02:14 AM

نق نقو جان این طنزتان را که خواندیم, کلی خوش به حالمان شد! ولی در انتهای مطلب که نام نمانعلی( ببخشید اشتباه شد بمانعلی ) را خواندیم, کلی دل کلموکیمان فرو ریخت و فکر و خیال برمان داشت که نکنه که این اتفاقات واقعا برای نق نقو جان خودمان افتاده و جنابشان الحاله در (ای سی یو) یک بیمارستان آب خنک میل میفرمایند!؟... پدر جان! اینقد با احساسات ما یه قل دوقل بازی نفرمائید!

کَل موک | December 13, 2008 08:05 PM












اطلاعات ضبط؟