« آخروعاقبت نزول خواری »

January 26, 2009

درروزگار کودکی ما، یادش به خیر، یک بانکی بود به نام بانک کارگشایی (گمانم از نظر سازمانی زیر نظر بانک ملی ایران بود). شعبه ای که نزدیک خانه ی ما بود در خیابان مولوی بین ایستگاه قنات آباد ومیدان اعدام بود. مردم وقتی گره ای، ازنوع مالی، درکارشان می افتاد، فرشی، چرخ خیاطیی، دوچرخه ای، یا تکه ای از اثاث منزل را به آنجا می بردند. مامور مربوطه ارزش آن تکه اثاث را برآورد می کرد، آن را گرو می گرفت و برمبنای ارزش آن پول نقدی، که معولاً از چند صد تومان بیشتر نمی شد، به صاحب مال قرض میداد. با آن قرض مختصرگره ازکار مردم گشوده می شد. یادم نیست چند درصد بهره درمقابل این وام می گرفتنند. اصولاً آن وقت ها سن ما به این حرف ها قد نمیداد. اما این را یادم هست که پس از گذشتن مهلت تعیین شده اگر وام مسترد نمی شد، تکه مال گرویی ضبط می شد.
بانک کارگشایی هرازچندی این اموال ضبط شده را به حراج می گذاشت تا خسارت وام های سوخت شده را جبران کند.
حالا این را به خاطر داشته باشید تا مطلبی را خدمتتان عرض کنم.
درآمریکا دکان های بزرگ چند دهنه ای وجوددارد که به آن ها " پاون شاپ " می گویند. مثل بانک کارگشایی قدیمی خودمان، مردم طلا وجواهر وتیر وتخته وخودرو و سایر اثاث خودرا پیش این دکاندارها درازای دریافت کسری از ارزش وسیله های خود به گرو می گذارند و ازآن جا که این دسته از مردمان معمولاً ازدارو دسته ی خودی ها هستند وهشتشان گروی نهشان است زورشان نمیرسد که اصل وفرع وام دریافتی را درموعد مقرر مسترد کنند و پاون شاپ داران نا محترم که (برخلاف بانک کارگشایی مرحوم) بی انصاف وخون آشام هستند، اموال خلق خدارا زیر چوب حراج می گذارند.
حالا از بازی های روزگاراین که همه ی آمریکا شده یک پاون شاپ کینگ سایز!
البته با مقدمه ای که عرض خواهم کرد این وضعیت قابل پیش بینی هم بود.
- چندین سال هی آمدند خانه ساختند و شرکت های نزولخواری که مثل ریگ فراوانند، بدون این که اعتبار آدم هارا بررسی کنند این امکان را به آن ها دادند تا (اغلب) ازدم قسط خانه بخرند. بعد این شرکت های نزول خوار که آن هارا "مورگج کامپانی" می گویند، این وام هارا جمع کردند وبه اصطلاح معروف این روزها به صورت "بسته" وبا سودی معقول به این عنوان که خانه ها ی مردم پشتوانه این وام هاست به شرکت های دیگر وبه خارجی ها (چینی ها، عرب ها، روس ها) فروختند. بعد ازمدتی نرخ بهره ی این وام ها زیاد شد ومردم بینوا تنوانستند قسط خانه های خودرا پرداخت کنند. بعد از دوسه ماه مورگج کامپانی ها، شرکت های بیمه، بانک ها وجمیع نزول خواران نامحترم ساکنین این خانه هارا بیرون کردند و زیر چوب خراج گذاشتند.
- ازآن طرف یک بازی دیگری راه افتاد که اینجا آن را "اسپکیولیشن" می خوانند، یک وقتی آن را ترجمه کرده بودند "سفته بازی" که به نظرم ترجمه قشنگی نبود، شاید لری اش بشود شارلاتان بازی! یعنی دربازار سهام، بازار نفت، بازار مواد خوراکی وفلزات گران قیمت وسایر بازارهای جهانی یک کالارا صد بار می فروختند. مثلاً فرض کن روند بازار نقت این بود که هرماه دودلار دربشگه گران می شد. من یک بشگه نفت را از پیش می خریدم به قیمت هفتاد دلار. بعد میامدم همان یک بشگه نفت را (که مثلاً تاریخ تحویل آن 6 ماه بعد بود) به شما می فروختم به قیمت 72 دلارو این کارصدبارادامه پیدا می کرد تا آن هایی که باید می خریدند بخرند وآن هایی که باید بفروشند می فروختند.
حالا فرض کنید 10 میلیون خانه، صد میلیارد بشگه نفت، میلیون ها تن فلزات گرانبها وگندم وجو وذرت وسهام وغیره به همین سرنوشت دچارشوند تا این که بادکنک بترکد که ترکید.لیمن برادرز و فنی می و اِی آی جی و هزارتا دیگرازاین غول های خونخوار ورشکست می شوند. سیتی بانک غول پیکروبانک آف آمریکای لش وسایر بانک هایی که وارد این بازار بلبشو شده وآب را گل می کردند وماهی میگرفتند ومیلیارد میلیارد می زدند به جیب حالا تقٌشان درآمده. صحبت از هزار و ده هزار وصدهزار ومیلیون نیست، حرف بیلیون وتریلیون است. صدای سوتی که ازمخ ها برخاسته گوش فلک را دارد کرمیکند! خدا به داد این باراک برسد که چه میراثی را برداشته است.
خدا به داد ما هم برسد ضمناً !

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « آخروعاقبت نزول خواری »












اطلاعات ضبط؟