« صفحه حوادث »

February 04, 2009


قدش حدود دومتری می شد، درشت هیکل واستخوانی، هود موتورسواری برسرداشت. گردن کلفت وبزن بهادر می نمود، اما درته چشم هایش شرارت وخباثتی ندیدم. شبیه به غول چراغ چادو بود. آمده بود دنبال کار، وقتی فرم درخواست کاررا به اودادم تا پرکند، همان جا جلوی درورودی چهارزانو نشست و شروع به خواندن وپرکردن فرم کرد. اسمش تام بود و شغل مورد درخواستش هرکارساده وبی مهارتی که لازم باشد!
ظاهراً ازقیافه ی تابلوی من فهمیده بود که خارجی وخاورمیانه ای هستم وشاید به همبن دلیل بود که پرسید: شما مسلمان هستید؟.پاسخ اینکه بله مثلاً مسلمان زاده ام. ناگاه درمقابل بهت وحیرت ما شروع به خواندن اذان کرد.
اورا استخدام کردیم نه بدلبل این که "سلامن علیکم ورحمت الله" بلد بود، بلکه بدلیل این که بنیه ی قوی او برای کاری که درنظرداشتیم مناسب می نمود. اما شاید اشتباه کردیم.
بعداً تام – که اهل کالیفرنیا بود - برایم تعریف کرد که سال ها پیش برای دیدن برادرش که که دریکی از آموزشگاه های ارتشی شهر ما بود به این جا می آید، غروبی برای تفریح به یکی ازبارهای مرکز شهر می رودوبا دختری آشنا می شود ودرطول همان دوسه روزکسی به دوست دختر او متلکی می گوید، تام ما هم که همان علی بی غم آمریکایی باشد، با طرف درگیر می شود، کافه را به هم می ریزد ویارو را ناکار می کند. پلیس به صحنه وارد می شود وتام به جرم لات بازی وچاقو کشی ولت وپارکردن مردم به زندان می افتد. درزندان – بنا به ادعای خودش – توطئه ای علیه او شکل می گیرد. به این ترتیب که معلوم می شود دختره که عشق تام بوده کمتراز هیجده سا ل سن داشته وجرم تام تبدیل می شود به تجاوز وآزارجنسی نوجوانان وکودکان که جرم بسیار سنگینی محسوب می شود. درنتیجه ی این توطئه او به سال ها زندان محکوم می شود. اما موفق می شود تا اززندان فرار کند وبه مکزیک برود وچند سالی درآن جا کارکند وزبان اسپانیایی هم یاد بگیرد. یادم رفت که بگویم که تام در طول سال های زندان – بازهم به ادعای خودش – دراثر معاشرت با زندانیان مسلمان، به دین اسلام درمی آید و قرآن می خواند و نماز می گزارد وزبان عربی را فرا می گیرد.
خلاصه این که تام خان ما بعد ازسه چهارسال توسط پلیس مکزیک شناسایی، دستگیر وبه آمریکا مسترد می شود و دوباره به خوردن آب خنک درپشت میله ها مشغول می شود. تا این که عفو مشروط به او می خورد. از زندان بیرون می آید و کار می کند وموتورسیکلتی می خرد. پلیس حتی پایبند الکترونیک اورا که درصورت خارج شدن از محدوده ی خاصی علامت می فرستد باز می کند. تنها محدودیت او این است که هفته ای یکبار باید خودرا به افسر پلیس راهنمایش معرفی کند ودریک کلاس باز آموزی چند ساعته شرکت کند. درضمن دراین مدت با دختر دیگری نیز دوست شده بود که اورا به ما نیز معرفی کرد و با افتخار به شکم برآمده ی دختر اشاره می کرد که – ارواح شکم مسلمانی اش – بچه ی تام را حمل می کرد.
اما از کار تام بگویم که الحق بد نبود. یک نفس و پرانرژی کار می کرد. اما دهنش چفت وبستی نداشت. دایم فحش های چارواداری میداد. با دختران وزنان هم کارش سربسر می گذاشت. هنوز نمی توانست محیط کارخانوادگی را از محیط زندان سالیان درازش تفکیک کند. این بود که دایم تشنج می آفرید. دوروبری ها و حتی خود ما هم از قلچماقی و رستم صولتی اش می ترسیدیم. چندین بار به او اخطاردادم که نمی توانیم درمحیط کار بدزبانی وتوهین وتشنج را تحمل کنیم. اما او هم درمقابل تذکر میداد که از نظر قانونی جرم هایی که درگذشته مرتکب شده مانع از برخورداری از حقوق شهروندیش نیست. می گفت که اهل خانواده اش همه پلیس ومامورقانون هستند واورا به خاطر کارهایش مورد غضب وتحریم قرارداده اند وزندگی برایش بسیار سخت شده است. می گفت به من مهلت بدهید تا ثابت کنم که شهروند خوبی هستم
سخت مانده بودم که باید به احترام حقوق انسانی به او فرصت بدهیم تا بتواند به زندگی عادی شهروندی بازگردد ویا این که به اقتضای مصلحت کار ومنافع جمعی محیط کارمان عذراورا بخواهیم؟ قبلاً هم درطول زندگی حرفه ایم با چنین مواردی روبرو شده بودم ومیدانستم که تصمیم ساده ای نیست.
تا این که چند روز پیش تام به سراغم آمد وگفت که باید برای سه سال به تعطیلات برود! مانده بودم چه بگویم که خودش توضیح داد تعطیلات یعنی زندان! که شرط آزادیش این بوده که هیچ خلافی مرتکب نشود اما با ارتکاب یک جرم ساده یعنی خلاف دررانندگی موتورسیکلت، این قول را زیر پاگذاشته و باید به زندان برگردد.
اینجا رسم است که درتابلوی جلوی زندان ها می نویسند: "مرکز اصلاح فلان"، حالا تام در زندان مشغول اصلاح شدن است، همانطور که برای سال های طولانی اخیر مشغول اصلاح شدن بوده است. این هم از مصداق های "نام کل نهند ذوالفعلی ونام کور نورعلی" است.

روی عکس تقه بزنید وبه صدای خش دار وزیبای برایان آدامز گوش کنید
Every thing I do, I do it for you

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « صفحه حوادث »

طفلک تام
اینقدر اینجا تام هست با اسامی مختلف... البته خلافشون خیلی سنگین تر از این حرفهاست... اگر تام اینججا بود به خاطر اینککه از ناموسش دفاع کرده کلی هم تشویق میشد...
سلیقه تان در آهنگ حرف نداره .... بوسسسسسسسسس

alma | February 5, 2009 10:43 PM












اطلاعات ضبط؟