حکایتی دیگر ازکتاب مستطاب نصایح الوحوش
درازگوشان به درگاه خداوندگارعارض همی شدندی که ما بار می بریم وهین وهُش همی شنویم وخوراکمان اندک وپیوسته دررنج وتعبی عظیم بسرهمی بریم واین روا نباشد از عدل درگاهت. پس مارا چاره ای فرمای. خداوندگار بفرمود چشم وگوش خرانه ی خود باز کنید واز نعمتی که ما آن را از بیم سانسور برخی ازبندگانمان سیکس همی خوانیم و برخوردارید صفا کنید که شمارا ماچه خران ونره خرانی آزاد آفریدیم پس قواطیر* را همی نگرید که نه تنها چون شما بار می برند وسیخونک همی خورند، بل از نعمت سیکس نیز بی نصیبند. دراز گوشان با عرعری رضایتمندانه واروتیک ترانه ی "اگر نباشه دریا، به قطره اکتفا کن" را زمزمه کنان، بارگاه را ترک همی نمودند.
پس دراین هنگام بود که جمعی از قواطیر جوان سُم زنان ومعترض عارض همی گشتند که ای خداوندگار خود به زبان مبارک فرمودی که ما افزون برجورخران، از لذتی که آن را سیکس همی خوانی وما از آن بی خبریم، نصیبی نداریم. پس مارا فریاد رس! خداوندگار بفرمود بروید ودل خوش دارید وبرلبه صخره های مهیب سربالا فوررت کشان بار همی برید، ورنه شمارا عقل عطا کنم ودرزمره ی احسن الخالقینی درآئید که گرچه درظاهر از راسته ی چهارپایان وباربران نباشید، اما دسته ای از خودرا که جنگ سالاران باشند یا دیکتاتوران یا مقدسین ویا ژنرال ها، سواری دهید مادام العمر وایندسته فربه باشند و پرچرب وازکولتان فرونیایند تااینکه سقط شوید و..
قواطیر سم به دندان گزیدند وعرعروا اسفا برآوردند وبگفتند ما چه خوشبختیم که در سربالایی های درکه وهفت حوض و جوزک، کوکاکولا وهندوانه ودوغ همی برکشیم برکول وسپاس درگاهت را که چشمان مارا به خوشبختی که برخوردار بودیم گشودی .
* درمتون قدیمه ی موجود درمطبعه ی لایدن "قواطیر" جمع مکسر قاطر می باشد. والله اعلم بالحقایق الامور