از مجموعه ی مختصرالخاطرات
زمان: سال 1346
مکان: دبیرستان ابومسلم، خیابان میامی، پائین تراز چهارراه پهلوی وسپه، تهران، کلاس هشتم، زنگ انشاء
موضوع انشاء: تعطیلات تابستان خودرا چگونه گذراندید؟
آقای عقدایی معلم انشاء: ناظم زاده بیا انشاتو بخون
ناظم زاده دفترش را برمی دارد و پای تخته می آید، درحالیکه با آن قد درازش این پا وآن پا می کند، دفتر چهل برگش را باز می کند ومی خواند:
تعطیلات تابستان خودرا چگونه گذراندید؟
البته برهرکسی واضح و مبرهن است که هوای تهران درفصل تابستان بسیار گرم و آزاردهنده است. ما به همراه خانواده درمرداد ماه با اتوبوس تی بی تی یک هفته به شهر زیبای بندرپهلوی وکناردریا رفتیم. درآنجا روزها مایو می پوشیدیم وروغن زیتون به تنمان می مالیدیم ودر آب های نیلگون دریای خزر..
آقای عقدایی تشر می زند: کره خر آب های نیلگون مال خلیج فارس است!
ناظم زاده: آقا ببخشید غلط کردیم آب های، آب های ...
آقای عقدایی: بقیه شو بخون خنگ خدا!
ناظم زاده: بله آقا شنا می کردیم. در آنجا با چند دختر آشنا شدیم..(صدای هرٌ و کرٌ خنده ی کلاس)..
ناگهان پس گردنی محکم آقای عقدایی باعث می شود دفتر انشای ناظم زاده ازدستش بیفتد.
آقای عقدایی: توله سگ این مزخرفا چیه نوشتی، بتمرگ (دفترش را باز می کند ویک نمره ی صفر جلوی اسم ناظم زاده می گذارد. ناظم زاده تلو تلو خوران می رود وسرجایش می نشیند).
آقای عقدایی: عرب عامری بیاد انشاشو بخونه!
عرب عامری با قد کوتوله، کت شلوار مشگی، موهای بلند وچرب و قد کوتاه خود دفتر صدبرگ جلد نایلونی اش را برمیدارد و پای تخته می رود..
عرب عامری: (دفترش را باز می کند) آقا اجازه تابستان خودرا چگونه گذراندید؟ (صورتش را درهم می کشدوحالت گریه می گیرد وسعی میکند صدایش را ملودراماتیک کند) با..با.. یادته زیرهمین کرسی از بی زغالی می لرزیدیم؟ (شلیک صدای هرهر وکرکرکلاس).
آقای عقدایی: گوساله ها ساکت! عرب گفتم تابستان خودرا چگونه گذراندید، کرسی که که مال زمستونه گوساله؟!
عرب عامری: آقا اجازه، بخدا میدونیم آقا، اجازه بدید میگم.
آقای عقدایی: بنال گوساله!
عرب عامری: چشم آقا (می خواند) بابا زمستان فقرونداری گذشت، انقلاب بهمن سرمای زمستان را برد وشکوفه ی بهاررا آورد (صدای خنده ی ریز کلاس) با با شاهنشاه آریا مهر سرمای زمستانی عمر مارا با گرمای تابستانی انقلاب سفید عوض کرد.
آقای عقدایی: کره خر اینو خودت نوشتی؟
عرب عامری: بله آقا بخدا.
آقای عقدایی: خوبه خوبه، بچه ها یادبگیرین، یه نمره ی بیست برات میذارم!
پ.ن.: حالا هی بگوئید چرا نسل ما انقلاب کرد!