نوروز نزدیک است. اگر بخواهیم ابتکاری به خرج دهیم وبا بلاگر های فارسی هفت سینی بچینیم، "سخن" سنبل سرسبد سفره خواهد بود. "ف.م.سخن" را می گویم که مدتیست غیبش زده وعده ای از بلاگرها وبچه محل ها نگران او هستند. سخن که من نیز مثل بقیه بلاگرها فقط شخصیت وبلاگی اش را می شناسم، نه تنها بلاگر که نویسنده ای بس خوش قلم، با سواد وخوش ذوق وطناز است وبه نظرم ازآبروهای بلاگ آبادپارسی است.
امیدوارم که غیبتش این شب عیدی بنا به دلایلی نیک باشد ودرچنگ کج اندیشان گرفتارنباشد وامیدوارم که تا نوروز بیاید وبرسفره ی هفت سین بلاگ آباد درجایش بنشیند.
سخن با نق نقو نیز برسرلطف بوده ویکی دوبار دریادداشت هایش ازاو یاد کرده است ونق نقو نه تنها به خاطر نوشته های نغز وطنزهای زیبایش ونه تنها بنا به خاطر منافع صنفی بلاگ آبادی بلکه به خاطر این یاد نیکوی او نیز وامداراوست.
به یاد دارم درآخرین صحنه های فیلم اسپارتاکوس که همه ی برده های شورشی به چنگ ژنرال های سزار می افتند، یکی از دژخیمان سزار ازجمع می پرسد اسپارتاکوس کیست؟ اسپارتاکوس برمی خیزد ومیگوید: من اسپارتاکوس هستم، بعد برده ی دیگری برمی خیزد ومی گوید: من اسپارتاکوس هستم وبعد یکی دیگر ویکی دیگر. نق نقو هم امروز برمی خیزد ومی گوید: من ف.م.سخن هستم وشاید که بلاگرهای دیگرنیز چنین کنند.
ازمیان بچه محل ها تا کنون اسد، عبدالقادر، ملا، پارسا، زیتون وسام الدین ضیائی را دیده ام که دراین مورد نوشته اند وحتی ملا حسنی قبل ازمن اسپارتاکوس شده است.
پ.ن.: حالا بماند که ژنرال های رومی تمام اسپارتاکوس هارا به صلیب آویزان کردند :( اما این جا به مصداق "ای که دستت می رسد کاری بکن - پیش از آن کزتو نیاید هیچ کار" گفتم این هم ازدست ما برمیاید.
پ.ن.1: خوب خوشحالم که جناب سخن سرومروگنده برگشت سرکارش وپرداخت به کشکولش.