« آه فرزند من »

March 20, 2009

آه، فرزندمن
ستایشگر موسیقی
پرستشگر شعر
هوشیاروروشن
متین وزبیا
شوریده وپرمهر

از گوانتانامو چیزها شنیده بودم
از ابوغریب نیز
اما اوین را می دانستم
می دانستم

چرا خطررا ندیدم،
که درپی ات به بند دویست ونه روان بود؟
چرا هیچ نگفتم؟
چرا هیچ ننوشتم؟
چرا فریاد نزدم؟
پیش از آنکه خبرت را بیاورند؟

آیا می شد صدایم به تو برسد؟
آیا کلمات من می توانست ترا نجات بخشد؟
آیا دستم به تو می رسید و می توانست بندت بگشاید؟
آیا می توانستم درنوروز ترا به مادرت برگردانم؟

دیگران چه؟
آیا منتظرمن هستند؟
آیا قراراست کاری برایشان بکنم؟
هیچ به من نمیگویی؟
نمیگویی چگونه؟

آه، فرزند من
بارگرانی بردوشم گذاشته ای
بار آگاهی
باردانستن
بارحقیقت

ودرنوروز
بابارتوبردوش
به پیش می روم

تقدیم به یاد امیدرضا میرصیافی، بلاگر ایرانی 1981-2009
شعر از نازی کاویانی
ترجمه نق نقو
متن اصلی انگلیسی شعرنازی کاویانی را دراینجا بخوانید

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « آه فرزند من »

خیلی خبر تاسف بار و شرم آوری بود. تا جایی که من فهمیدم امیدرضا فعالیت سیاسی خاصی نمی کرده. کار سازماندهی شده ای نمی کرده. وبلاگش کلا وبلاگ فرهنگی بوده. و حالا چند تا پست اعتراض هم توش بوده. از جنس همونها که همه هر روز تو تاکسی ازش می گند. اصلا نمی فهمم آیا جرمش انقدر سنگین بود که مرگ حقش باشه؟ یا اصلا زندان؟ یعنی انقدر این آدم خطرناک بوده؟
اگر به این درجه رسیدن که هر اعتراضی سزاش مرگه پس کلا ایران خالی از سکنه باید بشه. نمی دونم چرا آقایون رودربایستی می کنند؟ مگه حرفهای هر روزه مردم به گوششوم نمی رسه؟
وحشتناکه. بی دلیل/ با یک دلیل مسخره بری زندان و رسماً به دوسال حبس محکوم بشی و همینطوری الکی الکی اونجا ولت کنند تا بمیری.

لوبیا | March 22, 2009 09:45 PM

Dear Nazi,
The honor is mine indeed

NeghNeghoo | March 21, 2009 09:15 PM

My Dear Parviz:

Thank you so very much for the beautiful and heartfelt translation of my humble poem. This was devastating news to me. Being a blogger is a strange business, as you well know. We sit here sometimes, staring at that blank page, trying to organize our thoughts and to write something which speaks of us, hopefully reaching out and touching someone out there. We might think some days that what we wrote is good, bad, funny, or sad. We might even get bold enough to think that 'this one will be a hit!' , but never do we consider that writing that piece might end our world as we know it, nor might it end our lives. What a sad waste of a decent young man's life over something he wrote while staring at that white page one night.

I would have much rather shared my usual excitement and love on the occasion of Nowruz this year, but this one was too sad to pass.

I am honored and humbled by your beauitufl poem which looks and reads a lot better than mine! You are a very special man, my friend.

Happy Nowruz to you.

Nazy | March 21, 2009 11:09 AM












اطلاعات ضبط؟