« آب پاش و شلنگ و اسپرینکلر »

March 26, 2009

یادت میاد اون وقتا که هنوز آب لوله کشی توی خونمون نیومده بود؟ یک حوض داشتیم که کنارش یک چاه بود وسرچاه هم یک تلمبه؟ گاهی وقتا که آب حوض کدر می شد و خزه می گرفت خالیش می کردیم و می شستیم وتمیزش می کردیم. بعد نوبتی تلمبه می زدیم تا پرشه، نفری صدتا تلمبه. چقدر هم می خندیدیم.
عصرهای تابستون آب پاشو از آب حوض پر می کردیم وگلدونهای شمعدونی وگلهای ختمی و لاله عباسی وقرنفل ورز و درخت آلبالو وموی توی باغچه رو آب می دادیم. چقدر هم خوش می گذشت.
بعد آب تهران با لوله به خونمون اومد وچاه آب و تلمبه رو بازنشسته کرد جای آب پاش رو هم یک شلنگ پلاستیکی گرفت که شیر آب و باز می کردیم وبا فشار دادن سرشلنگ آب رو با فشارکمتر یا بیشتر روی درخت ها وگلدون ها و آجرهای حیاط می پاشیدیم. گاهی هم روی همدیگه! چه صفایی داشت.
حالا که نشستم توی بالکن واسپرینکلر روشن شده وداره چمن های بک یارد وگل های باغچه رو آبیاری میکنه وباد ذره های آب رو تو هوا پخش می کنه و نورآفتاب رو تبدیل به رنگین کمان می کنه با خودم فکر می کنم آب پاش وشلنگ اون روزها صفای بیشتری داشت یا این آبشار رنگین کمانی که دارم می بینم؟ چه چیزی عوض شده؟
آره درسته، دیگه کسی نیست که نوبت تلمبه زدنش بشه، آب روی آدم بپاشه، هر هرو کر کربکنه.
درهمین عوالم یه هو باد ذره های آب رو به صورتم می زنه ومیگه از همین روزخوشت وسیستم اسپرینکلرت که این همه براش کار کردی لذت ببر وگرنه چهارروز دیگه می شینی می گی عجب صفایی داشت اون روزها که تو بالکن می نشستم رنگ های رنگین کمان رو توی دره های آب تماشا می کردم!

از مجموعه "نق مره گی های یک ایرانی درغربت"
عکس گل های آفتابگردان از سفره ی هفت سین نوروز 88 نق نقو

پ.ن.: از امتداد چشم بازدید فرمائید، بلیط مجانی!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « آب پاش و شلنگ و اسپرینکلر »

آن قدیمها ما آب انباری داشتیم و تلمبه ای به آب انبار وصل بود. بعدها بایگانی شد.
اهری عزیز شما لطف دارید.

شهربانو | March 27, 2009 12:19 PM

نق نقو جون یاد انروز ها بخیر اسپرینکلرت هر چقدر هم خودشو بکشه فواره های حوضها نمیشه که توپ تخم مرغی را وسطش قرار میدادیم و با حرکت آب بالا پایین میرفت و . . . البته آبپاش هم نوع حلبی آن که از سوراخهای هر طرفش قانون پاسکال را به رخ ما میکشید نه پلاستیکی های به بازار آمده

حسین | March 27, 2009 09:50 AM

Ye roozi mirese ke hamamoon mikhabim rooye ye takhti, va hameye kararo ba maghzemoon anjam midim. oon vaghte ke dige be khatere koochiktarin lezzataye emrooz ham ghebte mikhorim

Pooya | March 27, 2009 07:17 AM

یه مَثَل ترکی هس که میگه :
گِچَن گونَ ، گون چاتماز :-)
یعنی : هیچ روزی ، روزگار سپری شده نمیشود .

پاگرد : آی ملت! ما ترجمه مان زیاد خوب نیس ها . اگر خانم شهربانوی عزیز ( زن متولد ماکو ) اینجا سربزنن ، حتمن بهتر از حقیر ، آن ضرب المثل را ترجمه خواهند فرمود .

اهری | March 27, 2009 12:07 AM












اطلاعات ضبط؟