« جواهر نهفته ی ایران »

April 01, 2009

دلم برای اصفهان تنگ شده است. سال هاست که به اصفهان نرفته ام و خاطرات خوشم از اصفهان تبدیل به دلتنگی شده است. نوشته زیر ترجمه خلاصه شده ای از یک مقاله مفصل در شماره آوریل 2009 مجله معتبر "اسمیتسونیان" ونوشته "اندرو لاولر" آمریکایی است که مقالاتی را درزمینه باستانشناسی برای اسمیتسونیان می نویسد با وجود خلاصه شدن هنوز هم مقاله طولانی بود وچون دلم نیامد کوتاه ترش کنم، آن را دردوبخش دراین جا خواهم گذاشت. این ترجمه را تقدیم به بچه محل های اصفهانی می کنم:

اززیرلایه زبری از کاه وگل طرح هایی رنگ پریده ولی هویت دار از رنگ های آبی وسبز و زرد نمایان می شود که نشانه ای از شکل ها ورنگ های خیره کننده ایست که روزگاری دیوارهای این بنا را درزیر نور آفتاب به رقص در می آورد. این جا یک خانه شخصی قدیمی در کوچه پس کوجه های خاکی اصفهان است که اکنون حمید مظاهری ومهرداد مسلم زاده، دو هنرمند ایرانی درحال بازسازی آن هستند. روزگاری که این کاشی ها می درخشیدند، اصفهان بزرگترازلندن، جهانشهرترازپاریس، وبابرخی معیارها باشکوه ترازاستانبول افسانه ای بود. پل هایی زیبادوسوی رودخانه افتاده اش را به هم می رساند، چوگان بازان درلباس های فاخر دربزرگترین میدان جهان می تاختند وصدها مناره وگنبد چشم انداز شهررا زینت می بخشیدند. بسیاری از اروپائیان، ترکان، هندیان وچینیان روی به دربارایران داشتندکه مرکزیک امپراتوری گسترده از رود فرات تا آمودریا (سیحون – درافغانستان امروز) بود. درقرن هفدهم میلادی، ثروت شهر وشکوه آن الهام بخش مثل "اصفهان نصف جهان" بود.
پس از یورشی سهمگین که عصرطلایی اصفهان را درابتدای قرن هجدهم فروریخت ودرهم شکست، حاکمان درنهایت پایتخت را به تهران منتقل کردند. گرچه اصفهان ازآن پس فقط به عنوان مرکز استان باقی ماند اما بسیاری از بناها ویادبودهایش دست نخورده ماند که به قول رابرت بایرون جهانگرد انگلیسی که درسال های 1933و1934 درآسیا سفرکرده "می توان برای ماه ها به کشف این بناها ویادبودها پرداخت بدون این که به پایان برسد". این میراث هنری به قول بایرون درکتاب "جاده اکسیانا" عاملی است که اصفهان را درآن دسته نادراز مکان هایی چون آتن ورم قرار میدهد که تازه کننده روح انسانیت هستند.
اما امروز اصفهان را درجهان به عنوان قرارگاه مرکزاتمی ایران میشناسند. جایی که روزگاری شهری خواب آلود به شمارمی رفت امروز سومین کلان شهرایران است با حاشیه هایی درحال گسترش، رشد بیقواره کارخانه ها و ترافیک خفقان آورهمراه با بیش ازسه میلیون جمعیت. هیچ چیزی بهتر از ماهواره ی "امید" که ایران درماه فوریه آن را به فضا فرستاد، نشانگر مدرنیته نامتجانس ایران نیست. اما امید دراصفهان کالایی است که بسرعت درحال نایاب شدن است. چشم اندازهای زیبای شهری که از هجوم افغان ها ومغول ها جان سالم بدربرده اند هم اکنون بدلیل غفلت ورشد بی رویه شهری تهدید می شود.
تاریخ اصفهان سرشار از فرازهایی باشکوه وفرودهایی فاجعه باراست. دراین جا راهی که درفلات ایران به شرق به سوی میان رودان روان است با راهی که دریای خزررا درشمال به خلیج فارس درجنوب متصل می کند به یکدیگر برمی خورند. این ویژگی جغرافیایی اصفهان را به محل رویارویی بازرگانان، زائران وسپاهیان درحال گذرتبدیل کرده است. آب وهوا وتابستانی ملایم وارتفاعی درحدود شهردنوراین شهررا درایران باستان به مرکز ی پراهمیت تبدیل کرد. درچند کیلومتری خارج از شهر وبرفراز یک تپه ویرانه های کاوش نشده از یک معبد باستانی قرادارد که احتمالاً ازدوران ساسانیان بازمانده است که امپراتوری آن در قرن هفتم میلادی با یورش اعراب فروریخت. درداخل شهر نیز باستان شناسان ایتالیایی که قبل از انقلاب اسلامی سال 1979 در زیر مسجد جامع درحال کاوش بودند به ستون هایی به سبک ساسانی برخوردند که نشانگراحتمالی این بود که این مسجد درگذشته احتمالاً یک آتشکده زرتشتی بوده است.
اولین دوران طلایی شهر به ورود ترکان سلجوقی از آسیای مرگزی در قرن یازدهم برمی گردد. آنان شهر را به پایتختی برگزیدند ومیدان باشکوهی ساختند که درانتهای آن مسجد جامع بزرگی با دوگنبد قرارداشت. گرچه گنبد جنوبی که روبه مکه ساخته شده بزرگتراست، اما این هیبت گنبد شمالی است که نزدیک به یک هزاره زائران را به سوی خود کشانده است. این گنبد که نقطه اوج آن از سطح زمین حدود 22 متر ارتفاع دارد با چرخشی دلپذیر وغیرمنتظره ودریک هماهنگی کامل اوج می گیرد. رابرت بایرون درباره این گنبد می نویسد: "هرجزئی ازآن همانند عضلات یک ورزشکار وظیفه خودرا با دقت تمام به انجام رسانده است".
برخلاف کلیسای سنت پیتردررم یا کلیسای سنت پاول درلندن هیچ جا زنجیرهای مخفی شده برای نگهداری گنبد به کارنرفته است ومعماران تنها به قدرت محاسبات ریاضی ومهندسی خود متکی بوده اند. براساس یافته های یک بررسی بسیاردقیق که دردهه 90 میلادی برروی گنبد شمالی انجام گرفت، محاسبات مهندسی این گنبد نه تنها برای قرن یازدهم بلکه حتی با معیارهای امروزی نیز بی اندازه دقیق است. این گنبد که به نام "گنبدخاکی" خوانده می شود احتمالاً تخت تاثیر عقاید ویا حتی محاسبات مستقیم یکی از پرآوازه ترین شاعران ایران، حکیم عمر خیام نیشابوری ساخته شده است که درسال 1073 به عنوان مسئول رصدخانه سلطان به اصفهان دعوت شد. گرچه شهرت جهانی خیام بیشتر به رباعیاتش است اما او یک دانشمند درخشان نیز بود که آثاری را درجبرنوشته، تقویم را اصلاح کرده وحتی گفته می شود که پانصد سال قبل از کپرنیک اعلام کرده که خورشید مرکز منظومه ی شمسی است.
آلپای اوزدورال که یک آرشیتکت ترک است وتا قبل از مرگ درسال 2005 در دردانشگاه مدیترانه ای شرقی تدریس می کرد معتقداست که خیام درسال های 1088 تا 1089 نقشی کلیدی در ساختن وتوازن این گنبد، که همانند یک موسیقی ریاضی است که با آجرساخته شده، ایفا کرده است. (گرچه این نظریه او مخالفانی نیز دارد اما خود اوزدورال معتقد است که خیام این مطلب را دریکی ازرباعیات خود نیز مستند کرده است). تنها سه سال پس از پایان بنای گنبد، سلطان سلجوقی درگذشت و رصدخانه نیز تعطیل شد وتقویم اصلاح شده نیز ازطرف علما رد شد وخیام که نظرخوشی باالهیات اسلامی نداشت، اصفهان را برای همیشه ترک کرد.
بیشترازیک قرن بعد درسال 1228 سپاهیان مغول آمدند وگرچه بنا هارا ویران نکردند اما انسان هارا ازدم تیغ خود گذراندند. شهر رو به ویرانی نهاد وگروه های سنی به جان یکدیگرافتادند. وقتی ابن بطوطه، جهانگرد عرب درسال 1330 ازاین شهرگذرکرد درباره ی آن نوشت: "اصفهان یکی از بزرگترین وزیباترین شهرهاست اما بیشترآن اکنون ویران شده است". دونسل بعد، درسال 1387، تیمورگورکان فاتح آسیای میانه دریک عمل انتقام جویانه به اصفهان تاخت وهفتادهزارنفررا قتل عام کرد. بناها بازهم دست نخورده ماند اما تیمور بنای یادبود وحشت را نیز به آن ها اضافه کرد: مناری که از سرهای بریده ساخت.

ادامه دارد...

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « جواهر نهفته ی ایران »












اطلاعات ضبط؟